my child's friend:part2

my child's friend:part2

جیمین ویو:

وقتی یونگی بهم اجازه داد پیشش بمونم خیلی خوشحال شدم و پریدم بغلش. توی بغل یونگی بودم که صدا های خیلی بدی میومد و صدای ناله های اوما میومد.

جیمین: یونگی این صدای چیه ؟ چرا اوما داره ناله می‌کنه(معصوم)

یونگی دستش رو گذاشت رو گوشم.(آقا این‌جا یونگی ۱۶ و جیمین ۱۳ سالش)

یونگی: چیزی نیست جوجه. میخوای بریم پارک پشت خونه.

جیمین: آره خیلی دوست دارم بریم پارک.

اومدم از بغلش بیرون و رفتم سمت ساک و یه تیشرت گشاد و شلوارک گشاد و کوتاه از توی ساک برداشتم.

جیمین: یونگی میشه بری بیرون لباس بپوشم.

یونگی: خجالت میکشی جوجه کوچولو (لبخند)

جیمین:نه نه گفتم شاید معذب باشی ولی خب می‌پوشم.

تیشرتم رو در آوردم.

یونگی ویو:

وقتی جیمین تیشرتش رو در آورد احساس کردم یه فرشته دیدم.

فاک.... دلم میخواد به فاکش بدم اما هنوز بچس .

یکم رفتم جلو و دستم رو روی کمرش کشیدم و متوجه لرزشش شدم و رفتم عقب.

یونگی: ببخشید جوجه.

جیمین:عیب نداره (لبخند)

جیمین لباسش رو عوض کرد و اومد دستم رو گرفت.

یونگی: بریم جوجه کوچولو.

رفتیم توی سالن که هرزه با اون حرومزاده روی مبل دارن س*س میکنن.

سریع دستم رو گذاشتم روی چشم جیمین و با سرعت رفتم سمت در و رفتیم بیرون.

با جیمین رفتیم توی پارک و تاب سواری کرد و از روزش برام تعریف میکرد و منم با لبخند بهش نگاه میکردم که تصمیم گرفتم یه چیزایی رو برای جیمین توضیح بدم اما نمیدونستم چطوری.

جیمین: یونگی تازه امروز یه دختره توی کلاسمون با یه پسره بود داشتن لب هم رو بوس میکردن اما من حالم خیلی بهم خورد چون خیلی چندش بودن.

یونگی: فراموششون کن اونا خراب هستن و این کار ها اصلاً مناسب بچها نیست.

....⁦^⁠_⁠^⁩....

سلام بهتون امیدوارم تا الان خوشتون اومده باشه.

شرایط:

لایک:۵۶

کامنت:۶۰(استیکر قبول نیست)

بازنشر:۸
دیدگاه ها (۹۱)

عرررررررررررررررررررررررررررررررررررر

کوک جان مادرت بیا منو بگیرررررر

اینجا یه آرمی گفته بود که قبلاً بایسم نامجون بود اما الان جی...

سممممممممممممم

فیک: بیبی منpart1"ویو کوک" از خواب پاشدم، بوی قهوی کل خونه ر...

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆 پارت ۳۱<ویو لیلی>وقتی بیدار شدم هنوز توی بغ...

پارت پنجمویو توی ماشین جیمین: مرسی که منو به عنوان هم خونه ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط