بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !
میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

هرچند بگویم که تو را دوست ندارم
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود
دیدگاه ها (۱)

زن گاهی سعی می کند،مردانه بازی کندمردانه کار کندمردانه قدم ب...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختبا همان چشمی که میزد زخم مره...

اکنون دلم چای میخواهدقند پهلو با یک رفیق نابکه چای را به چای...

اﯼ ﻣـــــﺮﺩﺯﻥ ﺍﮔـﺮ ﺷﯿﻄﻨـﺖ ﻧـﮑﻨـﺪ ...ﺍﮔـﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾــﻪ ﺑـﻪ ﺁﻏـ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط