بیچاره پاییز..... دستش نمک ندارد این همه باران به آدمها م
بیچاره پاییز..... دستش نمک ندارد این همه باران به آدمها میبخشد، اما همین آدمها تهمت ناروایی خزان را به او میزنند. خودمانیم...... تقصیر خودش است، بلد نیست مثل بهار خودگیر باشد تا شب عیدی زیر لفظی بگیردو با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد......سیاست تابستان را هم ندارد که در ظاهر با آدمها گرم و صمیمی باشد ولی از پشت خنجری سوزناک بزند.بیچاره...... بخت و اقبال زمستان هم نصیبش نشده که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد!!!!!! او پاییز است رو راست و بخشنده......... ساده دل فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیرپای آدمها بریزد،روزی،جایی، لحظه ای، از خوبی هایش یاد میکنند......... خبر ندارد آدمها رو راست و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند......... یکی به این پاییز بگوید آدمها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای........دست در دست معشوقه ای دیگر پا برروی برگ هایت میگذارند و میگذرند....... تنها یادگاری که برایت میماند صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست!!!!.............
- ۴۳۷
- ۱۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط