قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ¹¹
_ ا.ت ؟!....ا.تتتت ؟! (داد)
+ ها ؟! (خواب آلود)
_ بلند شو بریم صبحونه بخوریم که کم کم بریم !!
+ نمیخوام !!
_ اوه اوه....نگا گردنشو !! (پوزخند)
+ گردنم چشه ؟!
_ کبود شده !!
واضح میشه دیدش !!
روی تخت نیم خیز شدم....
دستی توی موهام کشیدم....کمی سرم رو خاروندم و گفتم....
+ برو بیرون تا بیام !!
_ رفتم بیای ها !!
+ باشه !!
از روی تخت بلند شدم رفتم دستشویی و
بعد از انجام عملیات دست و صورتمو شستم و مسواک زدم....به گردنم توی آینه نگاهی انداختم....لامصب حسابی کبود شده بود !!
موهامو بستم و رفتم پایین....
ای وای یادم رفت صبحونه درست کنم....وایسا پس کی بجای من صبحونه درست کرد ؟!
+ جیمینا من که خواب بودم کی صبحونه درست کرد ؟!
_ خدمتکار !!
+ خدمتکار ؟!
_ آره معرفی میکنم جانگ لیا خدمتکار جدید !!
+ ولی این وظیفه ی من بود که....
_ الان دیگه وظیفه ی تو نیست که کار کنی !!
+ (سکوت)
_ بیا بشین دیگه !!
نشستم پشت میز و با جیمین شروع کردیم به خوردن....
+ پدرت نمیاد ؟!
_ چرا الان میاد !!
چیز زیادی نگذشت که پدر جیمین اومد....
بلند شدم سلامی کردم و دوباره نشستم....حین خوردن پدر جیمین گفت....
_ ا.ت گردنت چی شده ؟!
+ هیچی یکم زخم شده !!
_ میدونم زخمه دلیلش چیه ؟!
+ جیمینا نمیخوای چیزی بگی ؟!
نگاه پدر سمت جیمین رفت که سرشو پایین گرفته بود و ریز ریز میخندید....
_ جیمین دیگه اینکارو نکن....خودم وقتش که شد یه عروس بهتر پیدا میکنم !!
_ چشم پدر ولی....میشه به ا.ت توهین نکنین ؟!
_ اون حتی خواهر واقعیتم نیست که سرش غیرتی بشی به خودت بیا پسر !!
جیمین که با هر کلمه ی پدر مشت دستاش سفت تر و سفت تر میشد با تموم شدن حرف پدر محکم دستشو روی میز کوبید و گفت....
_ پدر کافیه !! (داد)
تا کی میخوای باهاش اینطوری رفتار کنی ؟!
تو به مادرش قول دادی حواست بهش هست حالا این شده مراقبتت ؟!
جیمین از روی میز بلند شد و به سمت اتاقش رفت....
برای اون غیرتی شدنش دلم ضعف رفت....خیلی به دلم نشست !!
کمی بعد من هم رفتم و آماده شدم که بریم....
انتخابم برای لباس یه کراپ صورتی با کت جین آبی و شلوار جین و کفشای صورتی بود که حسابی بهم میومد....بعد از آرایش کردن به همراه چمدونم پایین رفتم !!
ادامه دارد....
³⁰ لایک
_ ا.ت ؟!....ا.تتتت ؟! (داد)
+ ها ؟! (خواب آلود)
_ بلند شو بریم صبحونه بخوریم که کم کم بریم !!
+ نمیخوام !!
_ اوه اوه....نگا گردنشو !! (پوزخند)
+ گردنم چشه ؟!
_ کبود شده !!
واضح میشه دیدش !!
روی تخت نیم خیز شدم....
دستی توی موهام کشیدم....کمی سرم رو خاروندم و گفتم....
+ برو بیرون تا بیام !!
_ رفتم بیای ها !!
+ باشه !!
از روی تخت بلند شدم رفتم دستشویی و
بعد از انجام عملیات دست و صورتمو شستم و مسواک زدم....به گردنم توی آینه نگاهی انداختم....لامصب حسابی کبود شده بود !!
موهامو بستم و رفتم پایین....
ای وای یادم رفت صبحونه درست کنم....وایسا پس کی بجای من صبحونه درست کرد ؟!
+ جیمینا من که خواب بودم کی صبحونه درست کرد ؟!
_ خدمتکار !!
+ خدمتکار ؟!
_ آره معرفی میکنم جانگ لیا خدمتکار جدید !!
+ ولی این وظیفه ی من بود که....
_ الان دیگه وظیفه ی تو نیست که کار کنی !!
+ (سکوت)
_ بیا بشین دیگه !!
نشستم پشت میز و با جیمین شروع کردیم به خوردن....
+ پدرت نمیاد ؟!
_ چرا الان میاد !!
چیز زیادی نگذشت که پدر جیمین اومد....
بلند شدم سلامی کردم و دوباره نشستم....حین خوردن پدر جیمین گفت....
_ ا.ت گردنت چی شده ؟!
+ هیچی یکم زخم شده !!
_ میدونم زخمه دلیلش چیه ؟!
+ جیمینا نمیخوای چیزی بگی ؟!
نگاه پدر سمت جیمین رفت که سرشو پایین گرفته بود و ریز ریز میخندید....
_ جیمین دیگه اینکارو نکن....خودم وقتش که شد یه عروس بهتر پیدا میکنم !!
_ چشم پدر ولی....میشه به ا.ت توهین نکنین ؟!
_ اون حتی خواهر واقعیتم نیست که سرش غیرتی بشی به خودت بیا پسر !!
جیمین که با هر کلمه ی پدر مشت دستاش سفت تر و سفت تر میشد با تموم شدن حرف پدر محکم دستشو روی میز کوبید و گفت....
_ پدر کافیه !! (داد)
تا کی میخوای باهاش اینطوری رفتار کنی ؟!
تو به مادرش قول دادی حواست بهش هست حالا این شده مراقبتت ؟!
جیمین از روی میز بلند شد و به سمت اتاقش رفت....
برای اون غیرتی شدنش دلم ضعف رفت....خیلی به دلم نشست !!
کمی بعد من هم رفتم و آماده شدم که بریم....
انتخابم برای لباس یه کراپ صورتی با کت جین آبی و شلوار جین و کفشای صورتی بود که حسابی بهم میومد....بعد از آرایش کردن به همراه چمدونم پایین رفتم !!
ادامه دارد....
³⁰ لایک
- ۳۳۶
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط