*
*
وای از موی بلندِ تو، وَ آن روسریت
وای از چشمِ صمیمانۀ خاکستریت
بی تعادل شده بازارچهی میوه شهر
باحضور تو ،وَ یک جفت لبِ نوبریت
حُجره ها بسته شد و عشق کمی ریخت بهم
چون شلوغ است دراین گوشه صفِ مشتریت
بغضِ این باغِ ترک خورد که تا گوش سپرد
به صدای تو و آوای خوشِ بندریت
دلبرِ نوبَرِ بازار ندیده ای عشق
کاش کمتر بکنی بادلِ من دلبریت
توکه دلخواه منی بازهم انکار نکن
ماندم از دست تو و این همه نا باوریت
#شـــعر
❤️🕊
وای از موی بلندِ تو، وَ آن روسریت
وای از چشمِ صمیمانۀ خاکستریت
بی تعادل شده بازارچهی میوه شهر
باحضور تو ،وَ یک جفت لبِ نوبریت
حُجره ها بسته شد و عشق کمی ریخت بهم
چون شلوغ است دراین گوشه صفِ مشتریت
بغضِ این باغِ ترک خورد که تا گوش سپرد
به صدای تو و آوای خوشِ بندریت
دلبرِ نوبَرِ بازار ندیده ای عشق
کاش کمتر بکنی بادلِ من دلبریت
توکه دلخواه منی بازهم انکار نکن
ماندم از دست تو و این همه نا باوریت
#شـــعر
❤️🕊
- ۷.۷k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط