و گاهی گره ی بغضی

و گاهی گره ی بغضی
و شاید قطره ی اشکی
و یا حتی سه تا نقطه
شود زبان هر واژه ی ناگفته
سکوتی پر ز اسرار فرو رفته
فقط هم قصه ای ،
هم درد می داند
فقط درد آشنائی
مَرد می داند
که طوفان دارد این آرامش گریان
که باران دارد این
حقیقت عریان
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

چون زوزه ی گرگی سیر غم کرده دلم را پیربر حلق و گلویم بغضزنجی...

ما دل سپرده بودیم بر عشقدل ما شکستو آتش شد عشقاز عشق نشان دا...

من ازعصیان لو رفته ییک بغض و یک دردمن ازابری باران خورده یگر...

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

-چرا می‌نویسم ؟شاید برای آنکه واژه‌ها تنها پناهگاهم شده‌اند ...

زندگی رَقصِ اَزَلی اَضداد است که در جانِ هستی ریشه دوانده..م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط