Multi-Part: 6

Multi-Part: 6

When you were pregnant, you went to the gym without her permission.

ویو جونگکوک :

از خونه که زدم بیرون هیچوقت اینجوری حالم خراب نبود ا.ت همه ی زندگیم بود حتی راضی نبودم دست روش بلند کنم ولی اون به من خیانت کرده بود نمیشد راحت ازش بگذرم

به سمت خونه تهیونگ رفتم همیشه حالم و بهتر میکنه (منحرف نشید🙄) زنگ در و زدم

ت:چیه؟(خوابالود)

ج‌ک: درو بازکن منم

ت: مرد حسابی این وقت شب چیکار میکنی اينجا؟

ج‌ک: تهیونگ اصلا حالم خوب نیست در و باز کن

ت: باشه باشه (با نگرانی)

در و باز کرد و رفتم داخل

ت :چیشده؟

ج‌ک:(همه چی و براش تعریف کردم)

ت: تو مطمعنی؟

ج‌ک: عکسش هست میشه مطمعن نباشم؟

ت: اخه مرد حسابی ا.ت و چه به این کارت من هیچ دختری به مظلومی ا.ت ندیدم مگه میشه همچین چیزی

ج‌ک: تهیونگ خودمم باورم نمیشه اصلا چرا بدون اجازم رفته بار..

ت:...

میخواست چیزی بگه که تلفنم زنگ خورد... یونا بود دوست ا.ت تماس و وصل کردم و با سردی گفتم

ج‌ک: چیه

یونا : مردیکه بیشعور (فحش دادن به یونا ازاده) مگه تو ذره ای غیرت نداری زنتو از خونه بیرون کردی هاااا؟؟؟؟؟ (با داد)

_ خفه شووووو اون بود که به من خیانت کرده

یونا:چ.. چی میگی چرا چرت و پرت میگی امروز درسته ا.ت اومد بار ولی خودش نمیخواست.. میگفت جونگکوک نمیذاره ولی من مجبورش کردم چون یکی از دوستای صمیمیمون توی دوره دبیرستان برگشته بود کره ا.ت همه ی مدت پیش ما بود حتی هیچ الکلی هم ننوشید بعد تو بهش تهمت هرزگی میزنی؟؟؟ همه مردا همینین بدون اینکه هیچ توضیحی بشنوین یارو رو از خونه پرت میکنین بیرون؟؟

ج‌ک: خودم دیدمممم.. خودم عکسشو دیدم پسره رو بغل کرده بود

یونا : اخه مردک تو ذره ای که به یاروی ناشناسی که عکس فرستاده اعتماد کردی به ا.ت اعتماد نداشتی؟؟... اون پسری که میگی همون ادمیه که برگشته بود به کره و خودش دوست دختر داره که عتشقشه و بهم گفته بود میخوان عروسی کنن و برای احوال پرسی ا.ت و بغل کرده بود نمیدونم کدوم جن..ه ای عکس این اتفاق مزخرف و برات فرستاده ولی جناب جعون از تو انتظار نداشتم اینجوری به ا.ت بی اعتماد باشی دخترک و از خونت پرت کردی بیرون فکر کردی بیکس و کاره هاا؟ (با داد)

ج‌ک: چ.. چی میگی.. یعنی.. یعنی همش همین بود

یونا : مرتیکه بیشعور زنت و بچت و اواره خیابون کردی الان میگی همین بود

حرفش متل پتک خورد توی سرم.. چه.. چه بچه ای این چی داره میگه

ج‌ک: م... منظورت چیه

یونا : ای بمیرم برات ا.ت داشت میگفت امشب میخواسته بهت بگه که اقا اومده به جای اینکه به زنش اعتماد داشته باشه اونو از خونه پرت کرده بیرون

ج‌ک: لعنتی چی داری میگییی... ا.ت.. ا.ت الان کجاست هاااا؟؟

یونا : برات متاسفم ولی اینو بدون حتی اگه ا.ت هم بخواد من نمیزارم دوباره بهش برسی که بعدا اینجوری خوردش کنی.. اشتباهت و کردی دیگه ا.تی توی زندگی تو وجود نداره جناب جعون...
و بدون اینکه بزاره چیزی بگم تماس و قطع کرد.. بچه.. من داشتم بابا میشدم.. ا.تم ..همسرم کسی که دیوونه وار عاشقش بودم داشت مامان میشد ولی من بیغیرت فقط اونو سر بی اعتمادی پرت کردم بیرون..

افتادم روی زمین که تهیونگ اومد پیشم و بغلم کرد(منحرف نشید)

ت: اروم باش پسر میدونم ری.دی ولی الان به جای گریه کردن باید دنبال ا.ت بگردیم تا دیر نشده (به یک تهیونگ برای دلداری دادنش احتیاج دارم....).....

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

Multi-Part: 7When you were pregnant, you went to the gym wit...

خب بچه ها چند پارتی که داشتم مینوشتم تموم شد و یک چند پارتی ...

Multi-Part: 5When you were pregnant, you went to the gym wit...

بانو فیکاش عالیهه فالوشه :::::::@byulra_elarin

Multi-Part: 4When you were pregnant, you went to the gym wit...

رمان قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط