نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر؛ لحظاتی گذشت...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می‌کنم، لبخند تلخی زد
گفتم: "گیله مرد"! توی سبزه‌ها چی دیدی که رفتی تو فکر؟!
کمی سکوت کرد و گفت: به این دونه‌های سبز شده نگاه کن؛ چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم: خب!
گفت: سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود؛ می‌ترسم رشد که نکرده باشم هیچ، افت هم کرده باشم!
دونه‌ای که نخواد رشد کنه؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می‌گنده ...

✍🏻 بزرگ علوی
📚 گیله مرد
دیدگاه ها (۲)

‌آخرش روزی،بهارِ خنده هامان میرسد پس بیا با عشق،فصلِ بغضمان ...

صدای پای بهــــارنرمـ نرمڪرقص رقصاناز نفس زمین...ازرویش بنفش...

نبودنت را؛با هر رنگی،که فکرش را کنی،عاشقانه نقّاشی کردم!امّا...

پای در سرزمینِ عشق مگذار! آنجاجان‌ ستانی ست بی‌رحم!به نامِ "...

پارت ۸از آن شبِ دفترچه و نگاه‌ها، یک هفته گذشت. هفته‌ای که د...

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط