فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو در

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.
من نمیخوام نیمه‌ی پر لیوان رو ببینم. خوش بینی باعث میشه حالت تهوع بگیرم و منحرفانست. انسان بعد از هبوط این دنیا فقط لیاقت بدبختی رو داره.
دیدگاه ها (۱۲)

پارت: 2 (بخش2)وقتی زین بالاخره به رختکن رسید، تقریباً همه رف...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

## فصل چهارم: سقوطِ ارزش‌هاصدای سیلیِ پارسا در فضای اتاق پیچ...

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط