با یاد عطش در غزلم همهمه افتاد

با یاد عطش در غزلم همهمه افتاد

شعرم پر و بالی زد و درعلقمه افتاد

در حیرتم ای آب که آنروز چگونه

چشم تو به چشمان بنی فاطمه افتاد

بعد از لب خشکیده ات ای چشمه ی پاکی

زمزم چه شنیده است که از زمزمه افتاد

نزدیکی گودال زنی خسته زمین خورد

حیدر مددی کن، نکند فاطمه افتاد

سخت است تماشای سر و دشنه برادر !

حق داشت اگر خواهر تو این همه افتاد

آنها که شنیدند یدالله بدانند

این دست علی بود که در علقمه افتاد

از قافیه این شعر کم آورد ولی شکر

شور تو در این روضه همین یک نمه افتاد
@akhare_zaman
⛅ ️ أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج ⛅ ️
دیدگاه ها (۱)

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ایخورشیدی و به ظلمت این شام چی...

#شعـــــرحسیـــــنیدشت غم ، دشت عطش ، دشت بلایی کربلاسینه سو...

دشت غم ، دشت عطش ، دشت بلایی کربلاسینه سوز و جانگداز و غم فز...

امام حسین(ع)-ورودبه محرمشمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوب...

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوباره هر شب من رنگ کربلا ش...

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوباره هر شب من رنگ کربلا ش...

امام حسین(ع)-ورودبه محرمشمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوب...

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوباره هر شب من رنگ کربلا ش...

فاطمه ساکی

زنده بادآنکس که هستاز جانهوادار وطن...#ما_حالا_حالاها_با_شما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط