پارت چهارم

پارت چهارم
رفتن سفر کاری تا بیان باید صبر کنیم تا بهمون مجوز بد
حرفش تموم نشده بود که گوشیش زنگ خورد و بعدش رو به هاکس گفت:خب خیلی خوش شانسیم مادر پدرشون اومدن مجوز گرفتیم ویدیو ها رو تا یه ساعت دیگه میارن
هاکی:خب توی این مدت یه قرار بزار برای بعد برسی دوربین ها می‌خوام دوباره با همه‌ی اون بچه ها حرف بزنم
هاکی داشت توی سالن راه می‌رفت و فکر می‌کرد زمانی که اون ویدیو ها به دستش برسه چی دست گیرش میشه
که یهو یه صدای آشنا میاد صدای سارا کنار همه دوستاش دارن حرف می‌زنن می‌ره قتل گوش وای نیستن
دیدگاه ها (۰)

*— هوبی! من میام اینجا می‌شینم.— اگه اینجا فیلم می‌گیری، من ...

عرررررررر

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

تولدت مبارک عزیزترین فلیکس! ✨تو فقط یه آیدل نیستی، تو اون نو...

پارت ۱۸:خب فکر کنم عاشقت شدم Will i fill i love you

حافظ خوانی رهبر شهید انقلاب در روز بزرگداشت حافظ!

*[توی رستوران]— سلام بچه‌ها، خوش اومدین.— سلام.[از همه سریع‌...

پارت ۱۸ (هنوز توی فلش بگ‌ دیشب‌ تهکوکه‌)«اخخخ...تهیونگ...چشم...

┄┉✿┉┄ ⇠ 🐰: خب، اینطوری روزهام رو می‌گذرونم... به لطف شما دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط