پارت هشتم
پارت هشتم
سوهو : ببینید ما داشتیم می رفتیم کمپانی که جلوی در خونمون یه نامه پیدا کردیم . این چابک فوضول درشو باز کردن توش نوشته بود:
《برای اکسو........ اگه این نامه بدستتون رسیده میخوام یگم شما باید وارد اون خونه بشید البته نه تنها بلکه با چند تا دختر استثنایی (افلیج نیستیم این یعنی هر کدوم یه قدرت داریم)》
و کریس ادامه داد : اول فکر کردیم شوخی بوده ولی تحقیق کردیم دیدیم نه قبل از ما ۱۹تا ادم دیگه این نامه رو دریافت کردن ولی وقتی وارد اون خونه شدن دیگه بر نگشتن .
شیومین نامه رو داد دست سارا که برامون بخونتش. دست خطش افتضاح بود البته شاید به خاطر این بود که هول هولکی نوشته شده بود. اخرش نوشته بود 《فقط برای یه هفته وقت دارید معمارو حل کنید》
یه نگاه به بچه ها انداختم همه هول بودیم جسیکا غش کرد و براش اب قند اوردن . قرار شد بریم .
جولیا
وارد خونمون شدیم یه شب وقت داشتیم حاظر شیم رفتم تو اتاقم و تمام وسایل مورد نیازم رو برداشتم . یه چمدون شد . و خوابیدم .
صبح بیدار شدم بچه ها هم بیدار بودن و داشتن صبحانه میخوردن. وسایلمو گذاشتم پیش مال اونا اسی طبق معمول دو تا چمدون برداشته بود . حالا بعدا میگم توش چی بود.
بعد صبحانه لباس همون رو پوشیدیم و راهی شدیم جلوی خونه اکسو قرار داشتیم..........
سوهو : ببینید ما داشتیم می رفتیم کمپانی که جلوی در خونمون یه نامه پیدا کردیم . این چابک فوضول درشو باز کردن توش نوشته بود:
《برای اکسو........ اگه این نامه بدستتون رسیده میخوام یگم شما باید وارد اون خونه بشید البته نه تنها بلکه با چند تا دختر استثنایی (افلیج نیستیم این یعنی هر کدوم یه قدرت داریم)》
و کریس ادامه داد : اول فکر کردیم شوخی بوده ولی تحقیق کردیم دیدیم نه قبل از ما ۱۹تا ادم دیگه این نامه رو دریافت کردن ولی وقتی وارد اون خونه شدن دیگه بر نگشتن .
شیومین نامه رو داد دست سارا که برامون بخونتش. دست خطش افتضاح بود البته شاید به خاطر این بود که هول هولکی نوشته شده بود. اخرش نوشته بود 《فقط برای یه هفته وقت دارید معمارو حل کنید》
یه نگاه به بچه ها انداختم همه هول بودیم جسیکا غش کرد و براش اب قند اوردن . قرار شد بریم .
جولیا
وارد خونمون شدیم یه شب وقت داشتیم حاظر شیم رفتم تو اتاقم و تمام وسایل مورد نیازم رو برداشتم . یه چمدون شد . و خوابیدم .
صبح بیدار شدم بچه ها هم بیدار بودن و داشتن صبحانه میخوردن. وسایلمو گذاشتم پیش مال اونا اسی طبق معمول دو تا چمدون برداشته بود . حالا بعدا میگم توش چی بود.
بعد صبحانه لباس همون رو پوشیدیم و راهی شدیم جلوی خونه اکسو قرار داشتیم..........
- ۵.۶k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط