#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_23
(سرش توی گردن امگا فرو کرد و شروع کرد به بوسیدن و گذاشتن کیس مارک های درد ناک روی گردن و ترقوه ی امگا ،که صدای امگا بلاخره در اود )
+اه ... تهیونگ ولم کن فردا مدرسه دارم
-چیکار به مدرست دارم ؟
+ولم کن دیگه کبودم کردی .
(نگاهی به شاهکارهاش روی گردن امگا کرد و لب هاش روی لب های کوک گذاشت و بوسه طولانی شروع کرد ؛هردو به نفس نفس زدن افتاده بودن که تهیونگ عقب کشید و خودش روی تخت پرت کرد ،امگا خواست پاشه که تهیونگ دستش گرفت و برگردوندش به بغل خودش ومحکم بغلش کرد و لپ های کیوتش گازی گرفت )
+آییی تهیونگ مگه گرگی !!!
-نیستم مگه ؟
(با یاد اوری اینکه تهیونگ الفاست اخمی کرد )
+خب ولم کن بزار برم درسم بخونم .
-نمیخوام
+یعنی چی نمیخوای ولم کن ببینم .
(شروع کردبه دست پا زدن که بلاخره الفا ولش کرد و ازش رو چرخوند و پشت بهش خوابید )
-امگای زشت بد !
(جوری گفت که به گوش جونگکوک برسه ؛ امگا با شنیدن حرف تهیونگ روش پرید و شروع کرد به مشت زدن به تن الفا )
+من زشتم الفای بی خاصیت !
(پشت بند حرفش مشتی به بازو تهیونگ زد که الفا باعث شد جونگکوک از این به بعد جدی بگیره )
-جونگکوک چقدر دست سنگینه !توی امگا این همه زور از کجا میاری ؟امگای بقیه ناز میاد باید بقیه ناز بکشن اونوقت امگای مارو !
+امگای بقیه یه جفت دارن که نازشون بکشن ولی ما باید ناز الفامون بکشیم .
-هین !امگای پرو، میخوای نازت بکشم ؟
(لبخند خبیثی زد که امگا از فکرش با خبر شد )
+نه نمیخوام ترجیح میدم من ناز الفامو بکشم .
(ازروی تهیونگ پاشد و رفت سراغ درس خودش تهیونگ هم کمکم خوابش برد و جونگکوک هم تا صبح مشغول بود صبح مثل هر روز کار های مدرسش کرد و رفت سمت مدرسه تهیونگ کار داشت برا همین نتونست برسوندش مدرسه ولی زنگ زد تا از رسیدنش مطمئن بشه )
-جونگکوکا ؟
+الو تهیونگم؟
-رسیدی ؟
+اره امتحانم دادم
-خیلی خوب ، بعد مدرسه بیام دنبالت ؟
+چرا ؟
-مگه ناز کش نمیخواستی !《خنده 》
+چرا ناز کشم میخوام
-پس میام دنبالت
+باشه خدافظ تهیونگی
-خدافظ
(تلفن قطع کرد و بقیه زنگ ها را سر کلاس نشست تا ساعت مدرسه تموم بشه ،از مدرسه که بیرون زد سریع تهیونگ پیدا کرد و رفت سمتش و پرید بغلش )
-یواش ،چیه ؟
+هیچی فقط دلم برا الفام تنگ شده بود .
-خیلی خب شیرین زبونی بسه بشین بریم .
(سوار ماشین شدن و راه افتارن )
+کجا میریم ؟
-خرید .
+براچی ؟
-لباس بگیریم دیگه .
+لباس برا چی بگیریم ؟
-قراره بریم مهمونی اقای جانگ .
+اقای جانگ کیه ؟
-اومم .. برادر جیهوپ
+اها . باشه
(رفتیم کلی خرید کردیم با تهیونگ و بلاخره برگشتیم خونه حاضر شدیم و رفتیم باری که متعلق به نامجون بود ، چند دقیقه ای بود که رسیده بودیم بار شلوغی ؛ چند دقیقه بعد برادر جیهوپ به همراه یه امگای دیگه اومدن پیشمون با من و تهیونگ دست دادن و روبه امگای کنارش معرفیمون کرد )
€اقای کیم و جفتشون ،ایشون هم همسر من هست سوکجین .
(با سوکجین هم دست دادیم و مشغول صحبت بودیم که یکی از پشت محکم بغلم کرد برگشتم دیدم جیهوپه )
♡چطوری بچه ؟
+این کار ها از تو بعیده !انقدر دوسم داشتی نمیدونستم ؟
♡خیلی بی معرفتی !من دوست نداشتم من عاشق تو بودم کثافت !
(و بعد هر دو زدن زیر خنده ؛درسته مدت زیادی نبود که باهم دوست بودن ولی از همون روز های اول با هم صمیمی رفتار میکردن و این باعث رفاقت بینقص بین اون دوتا شده بود)
(و بعد رفیقش بغل کرد و سمت تهیونگ برگشت تا معرفیش کنه ولی مثل اینکه بازم گند زده بود ،کی اخه یه بتای دیگه را جلوی جفتش محکم بغلش میکنه؟احمقی جونگکوک احمقی )
+جیهوپ ،دوستمه .
(با لبخند ساختگی سمت الفا گفت که بتا خودش جلو انداخت و امگا را نجات داد )
♡سلام اقای کیم ،خوشحالم که میبینمتون .
- منم همین طور .
(تعظیم کوتاهی سمت تهیونگ کرد و کنار جونگکوک وایساد ؛الفا که حسابی حسودیش شده بود دست امگاش را توی دست خودش قفل کرد و کمی سمتش کشید تا بتونه بغلش کنه )
(امگا از کار تهیونگ تعجب کرد و سرش کمی سمتش چرخون )
+چیکار میکنی؟؟؟
-معلوم نیست !
( حرفی نزد و با بقیه مشغول صحبت شدن تا موقعی که اهنگ توی سالن پلی شد زوج ها سمت وسط سالن میرفتن تا با هام برقصن جونگکوک هم مشغول نگاه کردنشون شد که تهیونگ زیر گوشش زمزمه کرد )
-افتخار میدی پرنسس ؟
(با الفا مشغول رقصیدن بود که تهیونگ بحث باز کرد )
-بلد بودی اینجوری برقصی ما نمیدونستیم ؟《لبخند 》
+کجاش دیدی خیلی چیز های دیگه هم بلدم.
-چ....
(نذاشت الفا حرفش تموم کنه و لب هاش رو لب هاش گذاشت و مشغول بوسیدن الفاش شد ،تهیونگ که شکه شده بود کار امگا ناباورانه همراهیش کرد.... )
(مهمونی تموم شده بود و اون ها هم برگشتن به عمارت خودشون)
#part_23
(سرش توی گردن امگا فرو کرد و شروع کرد به بوسیدن و گذاشتن کیس مارک های درد ناک روی گردن و ترقوه ی امگا ،که صدای امگا بلاخره در اود )
+اه ... تهیونگ ولم کن فردا مدرسه دارم
-چیکار به مدرست دارم ؟
+ولم کن دیگه کبودم کردی .
(نگاهی به شاهکارهاش روی گردن امگا کرد و لب هاش روی لب های کوک گذاشت و بوسه طولانی شروع کرد ؛هردو به نفس نفس زدن افتاده بودن که تهیونگ عقب کشید و خودش روی تخت پرت کرد ،امگا خواست پاشه که تهیونگ دستش گرفت و برگردوندش به بغل خودش ومحکم بغلش کرد و لپ های کیوتش گازی گرفت )
+آییی تهیونگ مگه گرگی !!!
-نیستم مگه ؟
(با یاد اوری اینکه تهیونگ الفاست اخمی کرد )
+خب ولم کن بزار برم درسم بخونم .
-نمیخوام
+یعنی چی نمیخوای ولم کن ببینم .
(شروع کردبه دست پا زدن که بلاخره الفا ولش کرد و ازش رو چرخوند و پشت بهش خوابید )
-امگای زشت بد !
(جوری گفت که به گوش جونگکوک برسه ؛ امگا با شنیدن حرف تهیونگ روش پرید و شروع کرد به مشت زدن به تن الفا )
+من زشتم الفای بی خاصیت !
(پشت بند حرفش مشتی به بازو تهیونگ زد که الفا باعث شد جونگکوک از این به بعد جدی بگیره )
-جونگکوک چقدر دست سنگینه !توی امگا این همه زور از کجا میاری ؟امگای بقیه ناز میاد باید بقیه ناز بکشن اونوقت امگای مارو !
+امگای بقیه یه جفت دارن که نازشون بکشن ولی ما باید ناز الفامون بکشیم .
-هین !امگای پرو، میخوای نازت بکشم ؟
(لبخند خبیثی زد که امگا از فکرش با خبر شد )
+نه نمیخوام ترجیح میدم من ناز الفامو بکشم .
(ازروی تهیونگ پاشد و رفت سراغ درس خودش تهیونگ هم کمکم خوابش برد و جونگکوک هم تا صبح مشغول بود صبح مثل هر روز کار های مدرسش کرد و رفت سمت مدرسه تهیونگ کار داشت برا همین نتونست برسوندش مدرسه ولی زنگ زد تا از رسیدنش مطمئن بشه )
-جونگکوکا ؟
+الو تهیونگم؟
-رسیدی ؟
+اره امتحانم دادم
-خیلی خوب ، بعد مدرسه بیام دنبالت ؟
+چرا ؟
-مگه ناز کش نمیخواستی !《خنده 》
+چرا ناز کشم میخوام
-پس میام دنبالت
+باشه خدافظ تهیونگی
-خدافظ
(تلفن قطع کرد و بقیه زنگ ها را سر کلاس نشست تا ساعت مدرسه تموم بشه ،از مدرسه که بیرون زد سریع تهیونگ پیدا کرد و رفت سمتش و پرید بغلش )
-یواش ،چیه ؟
+هیچی فقط دلم برا الفام تنگ شده بود .
-خیلی خب شیرین زبونی بسه بشین بریم .
(سوار ماشین شدن و راه افتارن )
+کجا میریم ؟
-خرید .
+براچی ؟
-لباس بگیریم دیگه .
+لباس برا چی بگیریم ؟
-قراره بریم مهمونی اقای جانگ .
+اقای جانگ کیه ؟
-اومم .. برادر جیهوپ
+اها . باشه
(رفتیم کلی خرید کردیم با تهیونگ و بلاخره برگشتیم خونه حاضر شدیم و رفتیم باری که متعلق به نامجون بود ، چند دقیقه ای بود که رسیده بودیم بار شلوغی ؛ چند دقیقه بعد برادر جیهوپ به همراه یه امگای دیگه اومدن پیشمون با من و تهیونگ دست دادن و روبه امگای کنارش معرفیمون کرد )
€اقای کیم و جفتشون ،ایشون هم همسر من هست سوکجین .
(با سوکجین هم دست دادیم و مشغول صحبت بودیم که یکی از پشت محکم بغلم کرد برگشتم دیدم جیهوپه )
♡چطوری بچه ؟
+این کار ها از تو بعیده !انقدر دوسم داشتی نمیدونستم ؟
♡خیلی بی معرفتی !من دوست نداشتم من عاشق تو بودم کثافت !
(و بعد هر دو زدن زیر خنده ؛درسته مدت زیادی نبود که باهم دوست بودن ولی از همون روز های اول با هم صمیمی رفتار میکردن و این باعث رفاقت بینقص بین اون دوتا شده بود)
(و بعد رفیقش بغل کرد و سمت تهیونگ برگشت تا معرفیش کنه ولی مثل اینکه بازم گند زده بود ،کی اخه یه بتای دیگه را جلوی جفتش محکم بغلش میکنه؟احمقی جونگکوک احمقی )
+جیهوپ ،دوستمه .
(با لبخند ساختگی سمت الفا گفت که بتا خودش جلو انداخت و امگا را نجات داد )
♡سلام اقای کیم ،خوشحالم که میبینمتون .
- منم همین طور .
(تعظیم کوتاهی سمت تهیونگ کرد و کنار جونگکوک وایساد ؛الفا که حسابی حسودیش شده بود دست امگاش را توی دست خودش قفل کرد و کمی سمتش کشید تا بتونه بغلش کنه )
(امگا از کار تهیونگ تعجب کرد و سرش کمی سمتش چرخون )
+چیکار میکنی؟؟؟
-معلوم نیست !
( حرفی نزد و با بقیه مشغول صحبت شدن تا موقعی که اهنگ توی سالن پلی شد زوج ها سمت وسط سالن میرفتن تا با هام برقصن جونگکوک هم مشغول نگاه کردنشون شد که تهیونگ زیر گوشش زمزمه کرد )
-افتخار میدی پرنسس ؟
(با الفا مشغول رقصیدن بود که تهیونگ بحث باز کرد )
-بلد بودی اینجوری برقصی ما نمیدونستیم ؟《لبخند 》
+کجاش دیدی خیلی چیز های دیگه هم بلدم.
-چ....
(نذاشت الفا حرفش تموم کنه و لب هاش رو لب هاش گذاشت و مشغول بوسیدن الفاش شد ،تهیونگ که شکه شده بود کار امگا ناباورانه همراهیش کرد.... )
(مهمونی تموم شده بود و اون ها هم برگشتن به عمارت خودشون)
- ۵۰۵
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط