بخون

#بخون

گاهی اوقات حالِ دل آنقدر وخیم میشود که درمان فایده ندارد ، باید درد را بیشتر کرد !
نمونه اش را میخواهی ؟
مثلا همین امروز ؛
آنقدر این دلِ لعنتی ام گرفته بود که با یک دست لباس ِنازک رفتم به جنگِ سرما ...
اصلا دلم ‌میخواست سوزِ سرد بزند به صورتم و تا عمقِ استخوانم نفوذ کند !
دلم‌ میخواست عذاب بکشم ...
یا از آن پک های عمیقی که به سیگارهایم ‌میزدم تا پدرِ این ریه ها را در بیاورم بگویم .
یا حتی از آخرِ شب ...
وقتی زل زدم به عکسی که در آن یک جورِ عجیب غریبی داشتی نگاهم میکردی ، انگار من معشوقه بودم و تو عاشق ... !
اینکه این روزها حالم چطور است ، بماند ...
اما من این را میدانم که دردهای خیلی بزرگ ، دَوا ندارند ...
باید روی زخم را باز کرد و تا میتوان رویش نمک ریخت ، میدانی ؟
باید یک بار جانت به لبت برسد !
بعد از آن امّا کَم کَمک زخمت جوش میخورد ...


#امروز_هوای_دلم_ابریست ...

❄ ️ مـیـم مــثـــل مـــریـــم ❄ ️
دیدگاه ها (۶۳)

#بخونگله هارابگذار!ناله هارابس کن!روزگارگوش ندارد که تو هی ش...

آدم از فرداش خبر نداره، یه روز به خودت میای و می‌بینی، دلت م...

داخلِ کافه نشسته بودممیزِ کناری ام دختر و پسری بودند،که ناخو...

بارالها: امروزم را با یاد و نام تو آغاز میکنمصـــبح آغازدیگر...

P²⁰الان یک ماه از مرگ تهیونگ میگذره و با اجبار پدرم قرار با ...

پارت 116

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط