ملکه من

ملکه من:
p4:
ویو جیمین:
با صدای آلارم زنده از خواب بیدار شدم بله.... خواهرمه.... داره عین یه بمب تکونم میده تا بیدار شم پلک هامو روی هم فشار دادم تا نور بیش از حد حاصل از کنار زدن پرده ی اتاقم چشم هامو عزیت کرد
می چی:جیمییییییییین
جیمین:بیدارم به جان تو بیدارم
می چی:دیرتتت میشهه‍هههههه
جیمین:نمیشهههههه
می چی:پاشو من میرم صبحونه رو بچینم
جیمین:باشه
پاشدم و سمت دستشویی راهی شدم می چی هم رفت طبقه ی پایین کارای لازم و کردم و صورتمو شستم و رفتم پایین یه نفس عمیق کشیدم تا بوی خوب پنکیک و عسل وارد ریه هام بشه
جیمین:ببین خواهرچه کرده
می چی:موچیو دیوونه کرده
جیمین: چند بار بگم که موچی صدام نکن(اخم الکی)
می چی: آخه من به اون لپا غیر از موچی چی بگم؟
جیمین:هوففففق
رفتم سر میز تا منتظر پنکیک های شیرین می چی بودم پنکیک های می چی منو یاد پنکیک های مادرم میندازه تنها شش سالم بود که مادرم به دلیل سرطان ریه مرد پدرم هم بعد اون دق کرد و من وارث شرکت مد و لباس پدرم شدم تا هجده سالگی پیش خاله ام بزرگ شدیم و بعد در خانه ی پدری به مستقلی رسیدیم و کار پدرم را ادامه دادم
می چی:بفرمایید
جیمین: پنکیک هات منو یاد مادر میندازه
می چی:میدونم برای همین همیشه به یادش یک روز در هفته درست میکنم
بعد از خوردن صبحانه یه دوش پنج مینی گرفتم و کت و شلوار مورد علاقه ام را پوشیدم و عطر تلخ و گرمی زدم همیشه مادرم می‌گفت یک پسر دختر کش مثل پدرم هستم از این لذت می برم که همه ی نگاه ها رو خودم زوم میشه اما در آخر باید به حرف های آدم های مزخرفی گوش بدم تا با کسی که اصلا علاقه ای بهش ندارم ازدواج کنم هانا ....دختر یکی از شرکت های نخ ریسی بزرگ کره است و من به همین منظور باهاش تو رابطه رفتم اما در آخر این خود خواهی هاش منو وادار کرد که هم شراکتم رو با اون کشور قطع کنم هم رابطمو با خودش همیشه به این قانون در زندگیم پایبند بودم زندگیتو فدای کار نکن سمت حیاط جلویی عمارت حرکت کردم و فِراری رو برداشتم و به سمت شرکت مرکزی حرکت کردم
داخل شرکت:
ا.ت: سلام رییس
جیمین:سلام بار پارچه ها رسید؟
ا.ت:بله آقا با پایین ترین قیمت خریداری شد
جیمین:همون زمستونی ها دیگه
ا.ت:بله
جیمین:امروز کار خاصی نداریم فقط بار پارچه هارو به کارخونه بفرست همون طرح جدید ها رو برای الگو استفاده کنید
ا.ت:همون طرح پالتو و کیف ها؟
جیمین:آره
دیدگاه ها (۶)

ویو ا.تبا صدای آلارم گوشیم بیدار شدم. صورتم را شستم، یک نیمر...

ویو ا.تجیمین: سلام به همه‌گی. ما امروز اینجاییم تا دو تا چی...

ویو جیمینجیمین: سلام. می‌چی: سلام برادرِ جوجه‌ی من. جیمین:...

ملکه من:P2:ویو جیمین: هانا برام تکراری شده و البته خیلی داره...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط