وقتی رفتی همه چی رفت

وقتی رفتی همه چی رفت
حتی لبخند گل یاس

توی سینه بی تپش شد
اونهمه قلب پر احساس

نه لبت به خنده وا شد
نه وداعی کردی با من
درد و نفرین در سفرهات سفر همیشه رفتن


در قفای رفتن تو همه پلها شکستن
به عزای رفتن تو همه به گریه نشستن
تو کجائی که ببینی چه دلایی با تو هستن


می دونم تو قطره نیستی
که بری گم بشی در رود
برای روح بزرگت
مرگ تو تولدی بود

نه با این رفتن تو رفتی
نه با این مردن تو مردی
اون صدای جاودانه بگم از کی می خوندی


در قفای رفتن تو همه پلها شکستن
به عزای رفتن تو
همه به گریه نشستن

تو کجائی که ببینی چه دلایی با تو هستن
تو کجائی که ببینی چه دلایی با تو هستن
دیدگاه ها (۱)

بس کنآواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس ...

هیچ کی از رفتن من غصه نخورد هیچ کی با موندن من شاد نشدوقتی ر...

مردی دیروقت ‚ خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله ...

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگا...

#رویای #جوانی #پارت_۱۴من گرفتمش سمت همون ریل و گفتم .( _ سور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط