بسم ربِّ الشهدا

بسم ربِّ الشهدا

*حق با توست برو بخواب

ظاهرا توی محله‏‌شان مسئول پایگاه بوده پدرش می‏‌گفت یک شب دیر آمد خانه به شدت از دستش عصبانی بودم،
پشت در قدم می‏‌زدم تا بیاید، تا در را باز کرد سرش فریاد زدم کجا بودی تا این موقع شب؟

در اوج غرور جوانی خیلی آرام آمد جلو و دست من را بوسید و گفت

بابا جان چرا عصبانی هستی من دو کلام با شما حرف دارم اگر حرف هایم شما را قانع کرد که هیچ اگر نه حق با شماست

، هر تنبیهی در نظر داشتید من در خدمتم. پدر جان من جوانم و پر انرژی و
باید آن را تخلیه کنم و حالا هم در مسجد محل برنامه های فرهنگی و گاهی ایست بازرسی‌‏هایی که می‏‌گذاریم سرم گرم است و به لطف خدا این نیروی جوانی را در این مسیر خرج می‌‏کنم.

حالا اگر اشتباه می‏‌کنم شما بگویید چه کنم؟

پدرش گفت آنقدر مردانه حرف زد و محکم صحبت کرد که حرفی برای گفتن نداشتم گفت هیچی حق با توست برو بخواب

شهید مصطفی صدرزاده
منبع: خبر گذاری فارس
دیدگاه ها (۳)

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

P : 26

شاید کمتر کسی باشد که در کودکی، خودش را تخلیه نکرده باشد، با...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

🖤 پارت بیست‌ویکم | بدون جونگکوکلانا تمام شب به پیام خیره مون...

𝖕𝖆𝖗𝖙۲۳از آن شب، همه چیز عوض شد.روزها، لیسا همان محافظ سرد بو...

P : 30

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط