تو مال منی
تو مال منی (۲)
P¹
۴ سال بعد_ویو کوک
بعد از ا.ت با یونا ازدواج کردم ولی چون باکره نبود طلاقش دادم
بعد از ا.ت مریضی سادیسمی گرفتم
همرو میکشتم حتی اگه کاری اشتباه انجام نداده بودن
معتاد به بوی ا.ت و اتاقمون شده بودم
حتی نتونستم اونو مال خودم بکنم
حتی نتونستم برم سر قبرش چون قبری نداره
اون شده بود طعمه حیوونا تویه اون بیابون لعنتی
امشب قرار بود به یه عروسی حمله کنیم
چون پدر داماد اسلحه هامون رو از بار گرفته و دزدیده
رفتم عروسی یاد ا.ت می افتام
ویو شب
آماده شدم و یه استایل مافیایی زدم
و سوار ون با هوبی شدم
راه افتادیم به عروسی
...
رسیدیم به عروسی
تفنگو تو دستم گرفتم
با پاهام درو محکم لگد زدم که باز شد
چند تا شلیک به سقف زدم که باعث شد سوراخ بشه
+سلام بر آقای پارک چه خبرا
پارک:لعنتی چرا اومدی اینجا
+اومدم یه چیزی که دستت بود قرض ازت بگیرم
یه نگاه کردم به عروس و داماد
عروس یه تور روی صورتش بود که نشون نمیداد کی بود
ولی داماد رو دیدم
دستام رو بالا آوردم و دست زدم
+اومم زوج خوشبختی میشن...البته اگه پدر داماد بزاره بشن
پارک:منظورت چیه؟
تفنگ رو سمت پسرش گرفتم و لب زدم
+چون اگه اونارو ندی هم عروست هم پسرت اون دنیا زندگی میکنن
پارک:من اونارو نمیدم(داد و عصبی)
+...
قدم برداشتم به سمت پسرش و روبروش وایسادم
به عروس نگاه کردم و یه پوزخند زدم
+حرفت رو به عشقت بزن
داماد:چ...چی؟
+اوم پس حرفی نداری پس...ا ۲ و ۳
شلیک کردم توی مغذش که افتاد زمین
عروس هم کنارش نشست و گریه کرد
زانو زدم و چونه ی عروس رو گرفتم و بالا آوردم
+اوم هرزه کوچولو نظرت چیه مال من بشی؟هوم؟
دستم رو پس زد و من عصبی تر شدم
صورتش رو بالا آوردم و تورش رو کنار زدم
+ت...تو؟
P¹
۴ سال بعد_ویو کوک
بعد از ا.ت با یونا ازدواج کردم ولی چون باکره نبود طلاقش دادم
بعد از ا.ت مریضی سادیسمی گرفتم
همرو میکشتم حتی اگه کاری اشتباه انجام نداده بودن
معتاد به بوی ا.ت و اتاقمون شده بودم
حتی نتونستم اونو مال خودم بکنم
حتی نتونستم برم سر قبرش چون قبری نداره
اون شده بود طعمه حیوونا تویه اون بیابون لعنتی
امشب قرار بود به یه عروسی حمله کنیم
چون پدر داماد اسلحه هامون رو از بار گرفته و دزدیده
رفتم عروسی یاد ا.ت می افتام
ویو شب
آماده شدم و یه استایل مافیایی زدم
و سوار ون با هوبی شدم
راه افتادیم به عروسی
...
رسیدیم به عروسی
تفنگو تو دستم گرفتم
با پاهام درو محکم لگد زدم که باز شد
چند تا شلیک به سقف زدم که باعث شد سوراخ بشه
+سلام بر آقای پارک چه خبرا
پارک:لعنتی چرا اومدی اینجا
+اومدم یه چیزی که دستت بود قرض ازت بگیرم
یه نگاه کردم به عروس و داماد
عروس یه تور روی صورتش بود که نشون نمیداد کی بود
ولی داماد رو دیدم
دستام رو بالا آوردم و دست زدم
+اومم زوج خوشبختی میشن...البته اگه پدر داماد بزاره بشن
پارک:منظورت چیه؟
تفنگ رو سمت پسرش گرفتم و لب زدم
+چون اگه اونارو ندی هم عروست هم پسرت اون دنیا زندگی میکنن
پارک:من اونارو نمیدم(داد و عصبی)
+...
قدم برداشتم به سمت پسرش و روبروش وایسادم
به عروس نگاه کردم و یه پوزخند زدم
+حرفت رو به عشقت بزن
داماد:چ...چی؟
+اوم پس حرفی نداری پس...ا ۲ و ۳
شلیک کردم توی مغذش که افتاد زمین
عروس هم کنارش نشست و گریه کرد
زانو زدم و چونه ی عروس رو گرفتم و بالا آوردم
+اوم هرزه کوچولو نظرت چیه مال من بشی؟هوم؟
دستم رو پس زد و من عصبی تر شدم
صورتش رو بالا آوردم و تورش رو کنار زدم
+ت...تو؟
- ۶۱۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط