انگار تیکهای از وجودم رو از دست دادم...
انگار تیکهای از وجودم رو از دست دادم...
موضوع:وقتی بعد از چند سال دوباره باهم رو برو میشن و با یه دختر میبیننش بعد میفهمیم فقط رفیقشه بعدش میاد و دوباره باهم آشتی میکنین
با شروع غروب آفتاب لب تاپت رو بر دست گرفتی و از کافه خارج شدی تا کمی قدم بزنی و دنبال رستوران برای غذا خوردن بگردی،با برخورد صدای فرد آشنایی به گوشت سرت رو برگردنودی و دور و ورت رو آنالیز کردی،چشمت به سونگمین خورد درحالی که دست یکی رو گرفته بود و داشت قدم میزد خیلی صمیمانه باهاش صحبت میکرد،انگار کاملا فراموش کرده بود که فردی به نام ات هم وجود داره ولی خب شاید باید بهش حق میدادی چون چندین سال بود که از هم جدا شده بودین و اینکه مُقصر جلوش بدی اشتباه بود و تنها دلیل جدایی شما کمپانی بود ولی خب ممکن هم بود که سونگمین تا الا فراموشت کرده باشه.
میخواستی بیخیال چیزی که دیدی بشی ولی با شنیدن صداهای ضعیفی از طرف سونگمین و اون دختر توجهت جلب شد
(سونگمین_ اون دختره/)
_به نظرت برمیگرده؟!
/نمیدونم شما خیلی وقته که از هم جدا شدین و تو این مدت هیچ ارتباطی باهم نداشتین!
_یعنی فراموشم کرده؟!(با بغض)
/اینطور نیست ات واقعا دوست داشت ولی خب هیچ اطمنینانی از اینکه فراموشت کرده یا نه نیست!
_پس فراموشم نکرده؟!
/نمیدونم!
_اوم!
/سونگمین!
_هوم؟
/نظرت چیه بریم کمی توی اون رستوران روبرویی غذا بخوریم؟
_بریم منم گشنمه!
بعد از قطع شدن صدا به سمت همون رستورانی که اونا رفتن رفتی روی میزی نشستی و غذات رو سفارش دادی.
/ببینم سونگمین اون دختره ات نیست؟!
_کو؟
/پشت سرته
سرش رو به پشت چرخوند با دیدن چهره زیبای ات در لحظه چشماش برق زد
_ببین من میرم پیش ات تا باهاش صحبت کنم و سعی کنم دوباره باهاش باشم
/موفق باشی✊🏻
سرت توی گوشی بود که با افتادن سایه روی سرت اول فک کردی که غذات رو آوردن ولی بعد که سرت رو بالا آوردی با چهره سونگمین مواجه شدی یه لحظه انگار بهت شُک وارد شد.
_میتونم بشینم؟!
+اوهوم
_شاید خیلی یهویی به نظر بیاد ولی نمیدونم باید چی بگم تنها چیزی که میدونم اینه که دلم میخواد دوباره به هم برگردیم پس میتونم افتخار اینکه باهم باشیم رو داشته باشم؟
+تازه یادت افتاده؟
_اینطور که میکنی نیست تمام این چند سال داشتم بهت فک میکردم و با حس اینکه انگار تیکهای از وجودم رو از دست دادم به خواب میرفتم!
+حرفت قشنگ بود!🫠
_پس میتونیم دوباره باهم باشیم؟
+من همچین حرفی نزدم باید تلاش کنی!🌚
_بهت قول میدم که بدستت میارم!😼
+میبینیم!
در لحظه سونگمین لباش رو روی لبای ات گذاشت و بوسهای کوتاه نصیبش کرد و با لبخند گفت
_این میشه شروعش😼
درخواست ماهزاده🦢🎀:https://wisgoon.com/ppr2ppr29
امیدوارم که دوسش داشته باشید!🤭🫂
END🎀✨️
موضوع:وقتی بعد از چند سال دوباره باهم رو برو میشن و با یه دختر میبیننش بعد میفهمیم فقط رفیقشه بعدش میاد و دوباره باهم آشتی میکنین
با شروع غروب آفتاب لب تاپت رو بر دست گرفتی و از کافه خارج شدی تا کمی قدم بزنی و دنبال رستوران برای غذا خوردن بگردی،با برخورد صدای فرد آشنایی به گوشت سرت رو برگردنودی و دور و ورت رو آنالیز کردی،چشمت به سونگمین خورد درحالی که دست یکی رو گرفته بود و داشت قدم میزد خیلی صمیمانه باهاش صحبت میکرد،انگار کاملا فراموش کرده بود که فردی به نام ات هم وجود داره ولی خب شاید باید بهش حق میدادی چون چندین سال بود که از هم جدا شده بودین و اینکه مُقصر جلوش بدی اشتباه بود و تنها دلیل جدایی شما کمپانی بود ولی خب ممکن هم بود که سونگمین تا الا فراموشت کرده باشه.
میخواستی بیخیال چیزی که دیدی بشی ولی با شنیدن صداهای ضعیفی از طرف سونگمین و اون دختر توجهت جلب شد
(سونگمین_ اون دختره/)
_به نظرت برمیگرده؟!
/نمیدونم شما خیلی وقته که از هم جدا شدین و تو این مدت هیچ ارتباطی باهم نداشتین!
_یعنی فراموشم کرده؟!(با بغض)
/اینطور نیست ات واقعا دوست داشت ولی خب هیچ اطمنینانی از اینکه فراموشت کرده یا نه نیست!
_پس فراموشم نکرده؟!
/نمیدونم!
_اوم!
/سونگمین!
_هوم؟
/نظرت چیه بریم کمی توی اون رستوران روبرویی غذا بخوریم؟
_بریم منم گشنمه!
بعد از قطع شدن صدا به سمت همون رستورانی که اونا رفتن رفتی روی میزی نشستی و غذات رو سفارش دادی.
/ببینم سونگمین اون دختره ات نیست؟!
_کو؟
/پشت سرته
سرش رو به پشت چرخوند با دیدن چهره زیبای ات در لحظه چشماش برق زد
_ببین من میرم پیش ات تا باهاش صحبت کنم و سعی کنم دوباره باهاش باشم
/موفق باشی✊🏻
سرت توی گوشی بود که با افتادن سایه روی سرت اول فک کردی که غذات رو آوردن ولی بعد که سرت رو بالا آوردی با چهره سونگمین مواجه شدی یه لحظه انگار بهت شُک وارد شد.
_میتونم بشینم؟!
+اوهوم
_شاید خیلی یهویی به نظر بیاد ولی نمیدونم باید چی بگم تنها چیزی که میدونم اینه که دلم میخواد دوباره به هم برگردیم پس میتونم افتخار اینکه باهم باشیم رو داشته باشم؟
+تازه یادت افتاده؟
_اینطور که میکنی نیست تمام این چند سال داشتم بهت فک میکردم و با حس اینکه انگار تیکهای از وجودم رو از دست دادم به خواب میرفتم!
+حرفت قشنگ بود!🫠
_پس میتونیم دوباره باهم باشیم؟
+من همچین حرفی نزدم باید تلاش کنی!🌚
_بهت قول میدم که بدستت میارم!😼
+میبینیم!
در لحظه سونگمین لباش رو روی لبای ات گذاشت و بوسهای کوتاه نصیبش کرد و با لبخند گفت
_این میشه شروعش😼
درخواست ماهزاده🦢🎀:https://wisgoon.com/ppr2ppr29
امیدوارم که دوسش داشته باشید!🤭🫂
END🎀✨️
- ۸۴۶
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط