𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟗

- میشه هر چی راجب بلک میدونی بهم بگی؟

- بنظرت این پیشنهاد رو بهت دادم برای چی؟ که هردومون راجب بلک بفهمیم!

یعنی هانا باید باور میکرد این مرد بیشتر از خودش راجب بلک نمیدونه؟
این قضیه کمی مشکوک بود.
این از اینکه خودش گروگانه این از این که طرف راجب تاوان کاری حرف میزد که هانا اصلا درکش نمیکرد این از این که میگه بادیگارد شخصی من بشو !
هانا میتونست با همشون کنار بیاد ولی اخری؟ مگه هانا حمال طرف بود؟ جئون گفته بود به بهانه اینکه بادیگارد شخصی منی میتونی همراه من بیای و بیشتر باهم در ارتباط باشیم که راجب بلک تحقیق و هردومون شاهد هر اتفاقی باشیم!
البته نقشه ای که جئون کشیده بود خیلی بی نقص بود و باید به افتخار مغز طرف یه دست میزد!

- من چند وقت بادیگارد شخصیت میشم تا درمورد بلک تحقیق کنیم درسته؟

- یه دلیل دیگه هم داره!

- چی؟

- من هر جا میرم چه تو اینجا چه تو مهمونی هرجا برم بلک باخبر میشه !
- چییییی؟

هانا جوری از تعجب عربده زد که جئون چشماش درشت شد:

- حرف عجیب غریبی زدم که همچین عربده میزنی؟

- تو چرا به تخ*متم نیست؟ واقعا نمیترسی سایه بلک بالا سرت ظاهر شه؟

- نه!

- خیلی بیخیالی!

- چون من هدف بلک نیستم !

- از کجا میدونی اونوقت اقای جئون جونگ کوک ؟

جونگ کوک جوری تو صورت هانا خم شد که دختر نفس های سردش که به صورتش برخورد میکردن حس میکرد!

- چجوری تو کاراگاه شدی ؟ هر کس دیگه هم بود میفهمید که بلک اگه منو به قتل برسونه خبرش مثل بمب میترکه چون من صاحب دو تا شرکت معروفم!

- عاو..

- داشتم میگفتم بلک دقیقا مثل یه شیطان میدونه کجام چیکار میکنم و چه زندگی داشتم!

- پس...

تازه سیم های داخل مغز هانا درست شد شروع به کار کرد.

- به احتمال زیاد یکی از نزدیکات باهاش در ارتباطه چون طرف هر چقدر خودش به تنهایی تحقیق کنه نمیتونه به این همه اطلاعات دست پیدا کنه!

- خوبه بلاخره اون مخت کار کرد!

- پس میخوای هم بهت کمک کنم راجب شناختن هویت بلک و پیدا کردن اون شخصی که باهاش در ارتباطه و مخفی اطلاعاتت رو به بلک میده؟

- دقیقا ، این کارت میشه تاوان کار هایی که تو کلابم کردی!

خب پس کاری که میخواست بکنه همچین بد هم نبود که فکر میکرد!
از اونجایی که کاراگاه بود این کار ها براش مثل اب خوردن بود و این مسئله هم به نفع جئون و هم به نفع خودش بود!
میتونست این کار رو انجام بده!
هیچوقت توی زندگیش انقدر مطمئن نبود!

- قبوله مستر جئون!

جئون یه پوزخندی زد .

- ولی بازم میگم اگه بخوای فرار کنی یا منو به پلیس تحویل بدی اتفاقای خوبی برای مامانت نمیوفته!

دل هانا که انگاری روش اسید پاشیده باشن سوخت!

- میدونم !

- خوبه.

جئون از صورت دختر دور شد و با قدم هایی اروم تر از امواج دریا سمت در رفت و در حال خارج شدن بود که ناگهان ایستاد اما بدون این سرش رو برگردونه خطاب به دختر گفت:

- از فردا کارت رو شروع میکنی خانم پارک!

بعد از اتاق خارج شد و دستیارش که پشت در بود با دیدن اینکه رئیسش از اتاق خارج شده در رو بست و اتاق به طرز مرگباری توسط سکوت تسخیر شد.
دختر سرش رو پایین انداخت و با پا به پشت تمام افکارش زد و سعی کرد برای چند دقیقه هم شده ایتراحت بکنه.
به هر حال کارش از فردا شروع میشد.
اما هانا نمیدونست در این مسیری که تازه پا توش گذاشته بود قراره چه اتفاق های غیر قابل باوری بیوفته!

بفرمایید اینم پارت اگه بد نوشتم ببخشید🙏
شرط : ۲۵ لایک ۳۰ تا کامنت.

#فیک #فیکشن #رمان #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۵۱)

https://wisgoon.com/golden_jongkookبانو فالو نشه؟

https://wisgoon.com/kim-nilaبانو حمایت نشه؟

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟰هانا تکی...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟖- لعنت بهت! جونگ کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط