روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گف

روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.



بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.



بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و فوری برگردی؟



بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.



داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.



داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.
دیدگاه ها (۷)

يكي از علما را پرسيدند كه يكي با ماه روئي است در خلوت نشسته ...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

آمده كه جواني از محبين از شبلي راجع به صبر پرسيد و گفت: كدام...

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خو...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

مذاکره برای مسائل اقتصادی باشه و بخوای مثل چین و ایران پروژه...

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

آردا رئال را از چرتی بدموقع بیدار کرد!

007-آلما ویسکی - پارت ۴۳

🔴 بحران تراستی‌ها؛ میراثِ شوم دولت رئیسی و محصولِ بلاهتِ مدی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 113✦...................

P : 23

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط