از مرگ نترس

از مرگ نترس
او آنقدرها هم بد نیست
در سیاهی دنبالش نگرد
او از روشناییها می آید
آرام کنارت می نشیند
صورتش از ماه زیباتر و
گیسوانش ب رنگ غروب آفتاب
با انگشتان نرم و ظریفش تو را نوازش می کند
بدن گرمش را ب تو نزدیک می کند
بوسه ای بر پیشانی ات میزند و
تو از آرامش لبریز می شوی .
دیدگاه ها (۱)

...

...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط