بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آه کشید

. بی تو مهتاب شبی کوچه مرا آه کشید...
روی دیوارهء دل عکس تورا ماه کشید....
شانه برشانه ی تو برد مرا سمت غزل....
کوچه تا آخر شب در غزلم آه کشید.....
کوچه که سنگ صبور دل ناسور من است.....

ماه من ،ناز تورا در دل این چاه کشید......
قصه ی مهر و وفا گفتم و گفتی که نگو.....
دست تقدیر مرا تا توبه ی اکراه کشید......
دور از زخم زبان باد ،گل با نمکم......
رفت و کبریت در انبار پر از کاه کشید.....
خاطرم بارور از عشق سترون شده است......
بی سبب نیست تورا اینهمه دلخواه کشید....
دیدگاه ها (۲۸)

با چنین مهر چنان قهر چه جایی دارد؟بشکن، اما دل ما نیز خدایی ...

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش ...

وقت آن است که این پنجره ها باز شود در هوای تو دلم راهی پرواز...

برای دوست داشتنتمحتاج دیدنت نیستم...اگر چه نگاهت آرامم می کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط