چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم....

چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم....
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم....

چرا رو در تو آرم، من که خود را گم کنم درتو.....
به خود باز آمدم، نقش تو در خود جستجو کردم....

خیالت ساده دل تر بود وبا ما ازتو یک روتر.....
من این ها هر دو باآیینه دل روبرو کردم.....

فرودآ ای عزیز دل، که من از نقش غیر تو....
سرای دیده با اشک ندامت شست وشو کردم.....

صفایی بود دیشب باخیالت خلوت ما را.....
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم.....

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی.....
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم......
( شهریار)
دیدگاه ها (۱)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به د...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

شعر زیبایی از استاد شهریار:چو بستی در به روی من،به کوی صبر ر...

چو بستي در بروي من به کوي صبر رو کردمچو درمانم نبخشيدي به در...

چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط