جادویی عشق part 24
جادویی عشق part 24
با غیض گفت باز تکرار کن که اینکارو نمیکنم. به سختي میکردم نفس بکشم ولی نمیشد..
داشتم میمردم.. یه دفعه گردنم رو ول کرد.
با سرفه خيلي شديد روي زمين افتادم و به گلوم دست کشیدم.
اشکام از ترس و درد جاري شد.
|||ازم فاصله گرفت و ریلکس گفت: دفعه دیگه که با من بد حرف بزنی میدم گردنت رو بزنن و مطمین باش اینکارو میکنم..
با وحشت و لرز خودمو گوله کردم. هریسون: اسمت چیه؟
نگفتم. خشن زل زد بهم. لرزون و به زور گفتم ..تایکا
اخمش محو شد و چشماشو باريك كرد و گنگ
گفت:تا.....یکا....
دوباره تند اخم کرد و گفت امیلی خواهرم...خانوم كوچيك این خونه..مریضه... خيلي حساس و زودرنجه..خيلي هم زود اشکش در میاد..
دستش رو به نشونه تهدید جلوم گرفت و گفت:اگه یه قطره اشک از چشماش بیاد دستاتو از دست ميدي..يادت نره..سعي نکن از اینجا هم در بری چون تقاصش برات
خيلي سنگينه.. با نفرت نگاش کردم. وی-ببرش داخل..
جورج-بلند شو. به زور سعی کردم پاشم.
لرزون دستم رو به دیوار اصطبل گرفتم و پاشدم.
کل بدنم میلرزید. وی-حساب منو از اميلي جدا كن...توي اين خونه خيلي
تنهاست. با نفرت زل زدم بهش. جورج اقا ببخشید ولی گذاشتن یه دیوونه کنارش..
وی فعلا این دیوونه تنها کسیه که از لحظه ورودم تمام فکر و ذکر و توجه اميلي رو به خودش جلب کرده..تاحالا اميلي رو اینطور ندیدم..و اینکه..
فکر و ذکر و توجه اميلي رو به خودش جلب کرده..تا حالا
اميلي رو اینطور ندیدم..و اینکه..
با غیض گفت باز تکرار کن که اینکارو نمیکنم. به سختي میکردم نفس بکشم ولی نمیشد..
داشتم میمردم.. یه دفعه گردنم رو ول کرد.
با سرفه خيلي شديد روي زمين افتادم و به گلوم دست کشیدم.
اشکام از ترس و درد جاري شد.
|||ازم فاصله گرفت و ریلکس گفت: دفعه دیگه که با من بد حرف بزنی میدم گردنت رو بزنن و مطمین باش اینکارو میکنم..
با وحشت و لرز خودمو گوله کردم. هریسون: اسمت چیه؟
نگفتم. خشن زل زد بهم. لرزون و به زور گفتم ..تایکا
اخمش محو شد و چشماشو باريك كرد و گنگ
گفت:تا.....یکا....
دوباره تند اخم کرد و گفت امیلی خواهرم...خانوم كوچيك این خونه..مریضه... خيلي حساس و زودرنجه..خيلي هم زود اشکش در میاد..
دستش رو به نشونه تهدید جلوم گرفت و گفت:اگه یه قطره اشک از چشماش بیاد دستاتو از دست ميدي..يادت نره..سعي نکن از اینجا هم در بری چون تقاصش برات
خيلي سنگينه.. با نفرت نگاش کردم. وی-ببرش داخل..
جورج-بلند شو. به زور سعی کردم پاشم.
لرزون دستم رو به دیوار اصطبل گرفتم و پاشدم.
کل بدنم میلرزید. وی-حساب منو از اميلي جدا كن...توي اين خونه خيلي
تنهاست. با نفرت زل زدم بهش. جورج اقا ببخشید ولی گذاشتن یه دیوونه کنارش..
وی فعلا این دیوونه تنها کسیه که از لحظه ورودم تمام فکر و ذکر و توجه اميلي رو به خودش جلب کرده..تاحالا اميلي رو اینطور ندیدم..و اینکه..
فکر و ذکر و توجه اميلي رو به خودش جلب کرده..تا حالا
اميلي رو اینطور ندیدم..و اینکه..
- ۲۶۴
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط