"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
نگارم در نگاهت عشق مرده
همان عشقيكه بربادم سپرده
مرا در دير ناكامام فكندي
نصيبم گشت از تو پوزخندي
منم محبوس مژگان دو چشمت
مرا ويران نموده تير خشمت
تو قلبم را شكستي بي بهانه
نگاه سرد تو چون تازيانه
تو رفتي و وجودم بي تو پژمرد
تو رفتي بي تو تنهايي مرا برد
كنون در گوشه غسال خانه
به روي سنگ الحد بي بهانه
رهيدم از تمام دردهايم
شدم آسوده از اين رنجهايم
به سوي خاك عازم گشت جانم
روان گشتم كه تا آخر بمانم
نگارم در نگاهت عشق مرده
همان عشقيكه بربادم سپرده
مرا در دير ناكامام فكندي
نصيبم گشت از تو پوزخندي
منم محبوس مژگان دو چشمت
مرا ويران نموده تير خشمت
تو قلبم را شكستي بي بهانه
نگاه سرد تو چون تازيانه
تو رفتي و وجودم بي تو پژمرد
تو رفتي بي تو تنهايي مرا برد
كنون در گوشه غسال خانه
به روي سنگ الحد بي بهانه
رهيدم از تمام دردهايم
شدم آسوده از اين رنجهايم
به سوي خاك عازم گشت جانم
روان گشتم كه تا آخر بمانم
- ۳۰۳
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط