وقتی رفیقش میگه که عاشقت شده و شوهرتم اینو میفهمه
وقتی رفیقش میگه که عاشقت شده و شوهرتم اینو میفهمه
Part آخر
نامجون :حالا فعلاً همین امرو دارم
ات: خیلی پررویی مرتیکه ی پررو
نامجون: بیا اینجا بده
ات :کجا بدم چی بدم؟! چی میگی
نامجون: همونی که خودت میدونی..... به جلوم اشاره کرد که سریع پاهامو جمع کردم.....
ات: ببین نامجون فکرشم نکن!! همون ۳ راند کافیته! دیگه بره تا پس فرداشب !!
نامجون: نمیشهههههههههه پس فرداشب چیه دیگهههههههه من باید هر شب تورو به فاک بدم
ات : اقا اصن به من رحم نمیکنی به اون چیز مبارکت رحم کن توان نداره هاااا
نامجون :تو نگرانه اون نباش اون واسه همیشه توان داره و استواره
ات : نمیخام نامجون نمیخامممم
نامجون: بیا اینجا میگممممم
میخواست دستمو بگیر که جا خالی دادم و پاشیدم....
براش زبون در آوردم
ات:هه.. کورخوندی
نامجون :اگه اون زبون دوره این نامی کوچولو نچرخید .... وایسا تو.....
ات: بیشعور بیشعوررررر!!
ات : ببین بیا توافق کنیم
نامجون : ج توافقی؟
ات: من پس فرداشب بهت میدم
نامجون :گفتم نمیشههههههههه من
ات:هیسسسس !!صداتو بیار پایین !!گوش کن به حرفم
نامجون: بگو ببینم!!
ات: داشتم میگفتم.... من پس فرداشب بهت بدم اما بجای ۳راند بشه ۵ راند... چطوره؟
نامجون: یعنی فرداشب خبری نباشه
ات: آره دیگه یه مهلت بده یه نفسی تازه کنم استراحت بده به بدنم
نامجون : باشه قبوله
ات: قبوله؟
نامجون :اره
ات :پس خدا رو شکر.... از این توافق پشیمون نمیشد جناب کیم
نامجون عشقم مگه اومدم ماشین بخرم //
ات: درسته.. چرت گفتم....
نامجون: حالا بیا لاقل بریم تو تخت دراز بیوفتیم
باشه بیا.... نامجون میخاست ات رو بغلش کنه که ازت میره خودشو پرت میکنه رو تخت و نامجون بکِر نگاش میکنه.....
ات: عع... جرا وایسادی پس بیا دیگه
نامجون: عشقم چرا یکم رمانتیک نیستی تو
ات: واسهه چی
نامجون :میخاستم بغلت کنم بزارمت روی تخت
ات: ای بابا... ولش کن بیا حالا دفعه بعد
نامجون: اصلا رمانتیک نیستی
ات:حالا تو هستی بسه بیا ببینم ددی نامی
سرشو تاسف وار تکون میده و میره توی تخت... ات دستاشو براش باز میکنه و نامجون هم میره تو بغلش.....
ات: اخیش.....
نامجون :دوست دارم ات
ات: منم همینطور نامجون.....
پایان
خوشگلانظراتتون خیلی مهمه برام میدونید کهه🎀🍓🎀
Part آخر
نامجون :حالا فعلاً همین امرو دارم
ات: خیلی پررویی مرتیکه ی پررو
نامجون: بیا اینجا بده
ات :کجا بدم چی بدم؟! چی میگی
نامجون: همونی که خودت میدونی..... به جلوم اشاره کرد که سریع پاهامو جمع کردم.....
ات: ببین نامجون فکرشم نکن!! همون ۳ راند کافیته! دیگه بره تا پس فرداشب !!
نامجون: نمیشهههههههههه پس فرداشب چیه دیگهههههههه من باید هر شب تورو به فاک بدم
ات : اقا اصن به من رحم نمیکنی به اون چیز مبارکت رحم کن توان نداره هاااا
نامجون :تو نگرانه اون نباش اون واسه همیشه توان داره و استواره
ات : نمیخام نامجون نمیخامممم
نامجون: بیا اینجا میگممممم
میخواست دستمو بگیر که جا خالی دادم و پاشیدم....
براش زبون در آوردم
ات:هه.. کورخوندی
نامجون :اگه اون زبون دوره این نامی کوچولو نچرخید .... وایسا تو.....
ات: بیشعور بیشعوررررر!!
ات : ببین بیا توافق کنیم
نامجون : ج توافقی؟
ات: من پس فرداشب بهت میدم
نامجون :گفتم نمیشههههههههه من
ات:هیسسسس !!صداتو بیار پایین !!گوش کن به حرفم
نامجون: بگو ببینم!!
ات: داشتم میگفتم.... من پس فرداشب بهت بدم اما بجای ۳راند بشه ۵ راند... چطوره؟
نامجون: یعنی فرداشب خبری نباشه
ات: آره دیگه یه مهلت بده یه نفسی تازه کنم استراحت بده به بدنم
نامجون : باشه قبوله
ات: قبوله؟
نامجون :اره
ات :پس خدا رو شکر.... از این توافق پشیمون نمیشد جناب کیم
نامجون عشقم مگه اومدم ماشین بخرم //
ات: درسته.. چرت گفتم....
نامجون: حالا بیا لاقل بریم تو تخت دراز بیوفتیم
باشه بیا.... نامجون میخاست ات رو بغلش کنه که ازت میره خودشو پرت میکنه رو تخت و نامجون بکِر نگاش میکنه.....
ات: عع... جرا وایسادی پس بیا دیگه
نامجون: عشقم چرا یکم رمانتیک نیستی تو
ات: واسهه چی
نامجون :میخاستم بغلت کنم بزارمت روی تخت
ات: ای بابا... ولش کن بیا حالا دفعه بعد
نامجون: اصلا رمانتیک نیستی
ات:حالا تو هستی بسه بیا ببینم ددی نامی
سرشو تاسف وار تکون میده و میره توی تخت... ات دستاشو براش باز میکنه و نامجون هم میره تو بغلش.....
ات: اخیش.....
نامجون :دوست دارم ات
ات: منم همینطور نامجون.....
پایان
خوشگلانظراتتون خیلی مهمه برام میدونید کهه🎀🍓🎀
- ۷۷۵
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط