پارت

پارت ۶

لی یان:و من رفتم عقب
جونگ کوک:واقعا با خودت چی فکر کردی؟ فکر کردی اگر خودتو بکشی راحت میشی؟
لی یان: چه فرقی برای تو داره؟ تو که در هر صورت امضای من رو میخوای که اون اموال رو بگیری
جونگ کوک: چرا همه چیز رو به اموال ربط میدی؟ تا کی میخوای اینقدر احمق باشی و بچه بازی در بیاری هااا؟ چرا باید هر دفعه همه چیز رو اموال ربط بدی؟ (داد)

لی یان: جونگ کوک همینجوری داشت سرم داد میزد و من فقط سرم پایین بود و بغضم گرفته بود که با حرف هایی که زد کنترلم رو از دست دادم و
لی یان: خفه شوووووو(گریه و داد) تا کی باید سرزنشم کنی؟ تا کی باید توی این جهنم بمونم؟ من برده ی تو نیستم که من رو اینجا نگه داشتی چرا فقط دنبال یه اموال مزخرفی اون اموال مگه چی داره؟ (داد و گریه)
لی یان: اونقدر داد زدم و گریه کردم که باز ریه هام درد گرفتن و بعد از چند دقیقه دیگه واقعا نمیتونستم تحمل کنم و بیهوش شدم و فقط دست های جونگ کوک گه دورم حلقه شده بود رو حس کردم
دیدگاه ها (۰)

لایک هارو به به بالای ۲۰ تا برسونید تا پارت بعد رو بزارم

این فیک رو ادامه بدم؟

پارت ۵لی یان: چشم هام رو باز کردم فکر کردم مردم ولی نه هنوز ...

پارت ۴لی یان:اون بالکن به قدری ارتفاع داشت که اگر ازش میپرید...

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_⁵⁴-خیله خب....ماشین به حرکت در اومد.......

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗عشق مافیا ویو یونادستام میلرزه. با ترس همراه جونگ کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط