. . ماه مهربانم نمیدانم چرا در نوشته هایم به تو که می رسم
. . ماه مهربانم نمیدانم چرا در نوشته هایم به تو که می رسم از قلمم شرر میریزد از دستانم عسل می تراود و افکارم جملگی غزل میشود آنجاست که تب می کنم هوس آغوشت می سوزاندم لبانم از عطشت له له می زنند چشمانم خمار نگاهت می شود گردنم هوای کبود شدن به سرش میزند زبان، در دهانم می رقصد جزء بجزء اندامم تشنه ی لمس و نوازش دستانت میشوند نفس هایم بریده و منقطع میگردد ضرب آهنگ قلبم بالا میگیرد خیس عرق میشوم از تجربه ی همزمان شرم و لذت سست و بیجان میشوم از تصور آمد و شد تو در کالبد این جان عطش زده تقصیر تو نیس
- ۱.۱k
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط