پدرم گاه صدا میزندَم شعر سپید.........

پدرم گاه صدا میزندَم شعر سپید.........

بس که آشفته و رنجور و.........................

به هم ریخته‌ام ..............................
دیدگاه ها (۳)

در هر نگهت مستی صد جام شرابست .چشمان تو........................

ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم..بد نبود ای دوست .........

حد مِی هشتاد ضربه، حد چشمان تو چیست؟....مستِ چشمان تو را اعد...

زخم عشقت‌تازه شد هربار خواندم‌شعر، گویی....شاعـران کاری به غ...

مولای سوگوار وغریبم💔🖤مارافراق روی توتاکفربرده استبرگردتامسلم...

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

رمان: هیولا (Monster)ژانر: امگاورس. فانتزی. دارک رمنس. اسمات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط