میدونی از چی میترسم ؟
میدونی از چی میترسم ؟
از اینکه " دیر " برگردی ...
یه وقتی که احساسم ته کشیده ، یه وقتی که دیگه تو دلم هیچ جوره جا نمیشی ...
از این می ترسم که دیر برگردی . وقتی که دیگه تو زندگیم هیچ جایی واسه حضورت نباشه . میترسم وقتی برگردی که خیلی سرد شده باشم . خیلی احساسم فرق کنه با الان ، دیگه دلم هر لحظه بودنتُ لبخندا و شیطنتاتُ نخواد ...
میدونی ، دوست داشتنتُ دوست دارم
نمیخوام کنارش بذارم . اما وقتی نباشی ، مثلِ عطره علاقه ، میپره یه روزی از دلم ...
میترسم از دیر برگشتنت . میترسم از اینکه یه عمر واسه حالِ خوبی که میتونستیم با هم داشته باشیم ، واسه این حسی که داره کم کم میمیره ، کمرنگ میشه ، شرمنده یِ دلمون بشیم .
میترسم واسه همیشه حسرتِ یه بار دیگه عاشقِ هم بودن بمونه رو دلمون ...
از اینکه " دیر " برگردی ...
یه وقتی که احساسم ته کشیده ، یه وقتی که دیگه تو دلم هیچ جوره جا نمیشی ...
از این می ترسم که دیر برگردی . وقتی که دیگه تو زندگیم هیچ جایی واسه حضورت نباشه . میترسم وقتی برگردی که خیلی سرد شده باشم . خیلی احساسم فرق کنه با الان ، دیگه دلم هر لحظه بودنتُ لبخندا و شیطنتاتُ نخواد ...
میدونی ، دوست داشتنتُ دوست دارم
نمیخوام کنارش بذارم . اما وقتی نباشی ، مثلِ عطره علاقه ، میپره یه روزی از دلم ...
میترسم از دیر برگشتنت . میترسم از اینکه یه عمر واسه حالِ خوبی که میتونستیم با هم داشته باشیم ، واسه این حسی که داره کم کم میمیره ، کمرنگ میشه ، شرمنده یِ دلمون بشیم .
میترسم واسه همیشه حسرتِ یه بار دیگه عاشقِ هم بودن بمونه رو دلمون ...
- ۱۰.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط