افسانه‌ی خون و گل

افسانه‌ی خون و گل
قسمت ۱۰: وقتی یخ‌ها ذوب می‌شن

بارون داشت به شیشه‌های دفترِ جونگ‌کوک می‌کوبید، انگار آسمون هم داشت برای اون آشوبی که داشت تو دلش راه می‌افتاد، گریه می‌کرد. جونگ‌کوک پشت میزِ بزرگش نشسته بود، ولی اصلاً حواسش به اون همه کاغذ و قرارداد نبود. چشماش فقط روی یه چیزِ خیلی کوچیک و بی‌ارزش قفل شده بود: اون گیره‌ی سرِ ظریف و نیمه‌شکسته‌ی مینجی.

همون یه تیکه فلزِ کوچیک، تمامِ اون زندگیِ منطقی و سردِ جونگ‌کوک رو به چالش کشیده بود. تمام اون سال‌هایی که یاد گرفته بود برای "وظیفه" و "اعتبارِ خانواده" احساساتش رو زیرِ لایه‌های ضخیمِ یخ دفن کنه، حالا داشت زیرِ سنگینیِ اون گیره‌ی سر، ریز ریز فرو می‌ریخت.

یهو تلفنِ مخصوصش زنگ خورد. صدای دستیارش از اون طرف خط، معلوم بود که داره می‌لرزه: «جناب جئون... ما... ما یه نشونی پیدا کردیم. ولی... ولی گزارش‌ها میگه... میگه اون دختر دستِ یونا افتاده. اوضاع... اوضاع خیلی بده، آقای جئون.»

اون لحظه، انگار زمان ایستاد. سکوتِ اتاق از هم پاشید، اما نه با یه فریاد، بلکه با یه سکوتی که از یه تاریکیِ مطلق میومد. جونگ‌کوک بلند شد. دیگه اون مردِ آروم و کنترل‌شده نبود. چشماش که همیشه مثل یخِ سیاه بود، حالا مثل زغال‌هایِ گداخته می‌سوخت.

با یه قدرتِ عجیب، مشتش رو روی میز کوبید؛ صدای برخوردِ مشت با چوب، مثل یه شلیک توی اون سکوت پیچید و اون گیره‌ی سرِ ظریف، جلوی چشمش دو نیم شد.

توی آینه نگاه کرد. مردی که اونجا بود، اصلاً خودش نبود. خطوطِ صورتش سخت شده بود و نگاهش... نگاهش نگاهِ کسی بود که دیگه هیچ قانونی رو نمی‌شناسه. زیر لب زمزمه کرد: «اگه کسی بخواد از من چیزی بگیره... اگه کسی جرأت کنه به اون دست بزنه... من تمامِ این دنیا رو با خاک یکسان می‌کنم.»

اون دیگه به فکرِ "قرارداد" نبود. دیگه نگرانِ "اعتبارِ خاندان" نبود. اون فقط یه چیز رو می‌دونست: باید "اون" رو پیدا کنه، حتی اگه به قیمتِ سوزوندنِ تمامِ زندگیش تموم بشه.
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۱۱: آشوبِ بی‌رحمانه دنیای زیرزمینیِ شهر، که همیشه با یه...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۱۲: بازی با سایه‌ها بعد از اون شبِ پر...

افسانه ی خون و گل قسمت ۹: رقصِ شکنجه در تاریکیدر آن سوی شهر...

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۸: شکاف در نقابِ آهنیناتاقِ اصلیِ عمار...

chapter 2p15دکتر لی یه آمپول زد به تهیونگ، آرومش کنه. تهیونگ...

my exp.45سکوت سنگینی توی استودیو افتاده بود.  جونگ‌کوک هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط