یک روز یه گوسفنده با مامان باباش دعواش میشه میره سر کوچه

یک روز یه گوسفنده با مامان باباش دعواش میشه میره سر کوچه تاکسی بگیره ، میگه : کشتارگاه ، کشتارگاه
دیدگاه ها (۱)

مامان جونم ❤️تو همون آدمی هستی که همیشه کنارمی، غم‌خوارمی و ...

بزارید در باره ی پسر رئیس بگم یه یتیمی که باباش با چکش میزدت...

داستان

آلیا یه دختر 16ساله بود که بچه دوتا مسلمون بود که علاقه ی شد...

توضیح بدم یا همتون فهمیدید یه توضیح کوتاه اینکه دقیقا روز ...

انقدر خوشحالم که نگوو دلیلش هم به خودم مربوطه_دارم می بینم ...

بچه ها...... اوسی ژیژی و جیجیم تو بچگیشون داستان دارکی داشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط