روزی مجنون از روی سجاده ی عابدی عبور کرد .
روزی مجنون از روی سجاده ی عابدی عبور کرد .
مرد نماز را شکست گفت ؛
مردک من در حال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این این رشته بریدی؟ مجنون لبخندی زدو گفت من عاشق دختری هستم "تو را ندیدم" تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟!!!
مرد نماز را شکست گفت ؛
مردک من در حال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این این رشته بریدی؟ مجنون لبخندی زدو گفت من عاشق دختری هستم "تو را ندیدم" تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟!!!
- ۳.۹k
- ۱۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط