شب وحشیم می کند. فکر تنت

شب وحشیم می کند. فکر تنت
وقتی که خواب میکنم تو را در آغوشم
چنگیز می شوم برای غارتت.. از شوق فتح تو تمامِ شب نفسهایت را شمرده ام
بوی دسیسه می آید دل و دینم یک سو
عقل سوی دیگر بر سر عشق تو جنگ است

تو آن قدر زیبایی که حتی خدارا فریب میدهی
و من آنقدر محکمم که برای تصاحب تو میجنگم
خواستنت به بهای ویرانی است
چشمهایت شعرهایم را فریاد میکند
حس آغوشت غزلها را روانی میکند
دستبرد از باغ لبهایت جنون محض است
جبرئیلِ چشم تو دیشب مرا به معراج برد
لمس دستانت دلم را آسمانی ﻣﯿﮑﻨﺪ
سیاه مشق چشم ابرویت، دست خط کیست...؟؟! که بوسیدنش سجده ی واجب دارد!!!!!!!
دیدگاه ها (۱۱)

مرا با این بالش و این دو تا ملافهو این سه تا شکلاتروی مـیزت ...

خاک بر سر تمام این کلمات اگر تو از میان تمامشان نفهمی من دلت...

به قبله ام که سرگردان یک نگاه توست سوگند ایمان می آورم به شی...

می خواستم زن زندگی ات باشم ... زنی که پیش بند ببندد ، سیب زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط