ما برای هم جانمان را میدادیم

ما برای هم جانمان را میدادیم
بدونِ هم آب که هیچ
نفسی هم بالا و پایین نمیرفت
عمری گذشت و هرچه میگفت،
“چَشم” از دهانم نمی افتاد…
خواست و تن دادم
گفت و جان دادم
تمامِ خط قرمزهایم را برایش رنگ سفید پاشیدم
خاطرش را چون میخواستم،
هیچ چیز برایم مهم نبود
در یک کلام؛
تمامِ هستی ام بود…
رفت!
گفتنش راحت است،
اما همین سه حرفیِ لعنتی،
گاهی یک زندگی را با خودش میبرد
دلیل خواستم و جوابم این بود؛
“خودَت خواستی”
و بی شک این جمله روزی هزاران بار دهان به دهان میچرخد!
باید فهماند به آدمها،
که ما معلولمان را دوست داریم که برایش علت را رقم میزنیم!
خودمان خواستیم،
اما خودمان را با شما خواستیم!
دیدگاه ها (۱۲)

عادی میشه،عادت میکنی،به همه چیز ؛به نبودنا،عوض شدنا،جایِ خال...

به یک آدم هایی میگویند،دندان لق!!!همان هایی که،نه رفتن بلدن ...

سیگار ِ انتظارسیگار ِ بدخبرسیگار ِ بعد ِ توسیگار ِ در سفرسیگ...

رابطه های امروزیمان دیگر بوی عشق نمی دهد ..هرکسی عشقش را با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط