او دوباره مشتش را گره کرد و ضربه‌ای به شانه جونگکوک زد، د

او دوباره مشتش را گره کرد و ضربه‌ای به شانه جونگکوک زد، در حالی که اشک‌هایش روی صورت برادر کوچکترش می‌ریخت. گفت : اگه اون کارا رو نمی‌کردی اگه اون حرفا پشت سرت نبود، اونا امشب با اون حالِ خراب از خونه نمی‌زدن بیرون! بابا الان زنده بود... مامان تو کما نبود... و ته... تهِ بیچاره معلوم نیست کدوم گوری تو این دره گم شده
جونگکوک هیچ دفاعی نکرد حتی دست‌هایش را بالا نیاورد تا جلوی ضربات جیهوپ را بگیرد. او مثل یک تکه چوب خشک، ضربات برادر بزرگترش را می‌پذیرفت، چون در اعماق قلبش، خودش را از هر کسی بیشتر متهم می‌کرد.
جیهوپ در حالی که صدایش از شدت داد زدن گرفته بود، هق‌هق‌کنان فریاد زد: جواب بده! چرا لال شدی؟ چرا همیشه تو باید باعث دردسر باشی؟ نگاه کن... نگاه کن چی کار کردی! یه خانواده رو به خاک سیاه نشوندی ازت بدم میاددد ازت منتقرم برو به درک همه رفتن تو چرا زنده ای تو با اون دختره آوا کاشکی شما بجای اونا میکردین
سو‌آه و آوا با وحشت دویدند تا جیهوپ را از جونگکوک جدا کنند. آوا بازوی جیهوپ را گرفت و با گریه التماس کرد: بسه هیونگ! توروخدا ولش کن... اون خودش هم داغونه...
اما جیهوپ با خشم دست آوا را پس زد و در حالی که از حال می‌رفت، روی زمین جلوی پای جونگکوک افتاد و با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، نالید : برادرم رو برگردون... ته رو برام برگردون... مادرم رو خوب کن پدرو زنده کن جونگکوک آوا شما دوتا قاتل هستین..
آوا بغض گرفته رو زمین فرود آمد .. هیچ وقت خودش را نمی‌بخشد هیچ وقت این سخنی بود که در ذهنش گذشت
صحنه‌ها مثل فریم‌های سوخته‌ی یک فیلم قدیمی از مقابل چشمان جونگکوک می‌گذشتند. او در یک خلسه‌ی عمیق فرو رفته بود انگار روحش از بدنش جدا شده و داشت تماشای ویرانی خودش را از دور نظاره می‌کرد. او شاهد بود که چطور کاور مشکی حاوی پیکر پدرش را در سردخانه می‌بندند، شاهد بود که چطور تخت مادرش را میان انبوهی از لوله‌ها و دستگاه‌های بوق‌زن به بخش مراقبت‌های ویژه می‌برند و شاهدِ گروه‌های امدادی بود که با ناامیدی، زیر نور لرزانِ چراغ‌قوه، نام ته را در اعماق دره فریاد می‌زدند
دیدگاه ها (۱)

فضای سالن بزرگ بیمارستان به یک محراب سوگواری تبدیل شده بود. ...

او یادِ نگاهِ سردِ جونگکوک افتاد یادِ آخرین نفرینِ مادر و یا...

آوا که تا آن لحظه سعی کرده بود برای جونگکوک محکم بماند، بالا...

در میان این هیاهو و فریادهای جیهوپ، جونگکوک همچنان مثل یک تن...

آوا با وحشت به قامت لرزان جونگکوک نگاه کرد که بالای آن پیکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط