𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 8

روز ها می گذشت و تنش بین جِین و جونگ کوک روز به روز بیشتر می‌شد.

'صدای الارم'
صدای الارم من و از عالم خوابم بیرون کشید
با کلافگی دست دراز کردم و خاموشش کردم.
بعد کمی مکث بلند شدم و سمت دستشویی رفتم.

بعد از یه دوش ساده و لباس پوشیدن و میکاپ از اتاقم بیرون اومدم.

خداروشکر اون مزاحم يا کس دیگه ای پیداش نبود پس سریع از خونه خارج شدم.

شهر کوچیکی بود اما پر از آدم های مختلف بود.
یه کوچه بزرگ بود شبیه یه بازار کوچیک بود.

'برش زمانی به ساعت 10 شب'

بعد از اینکه حسابی تنهای خوش گذرونم تصمیم گرفتم برگردم خونه.
کوچه حالا خلوت و تاریک بود و عجیب بود که انقدر زود متروکه شد
به غیر از چندتا معتاد يا پسرای ولگرد کسی اونجا نبود.
میدونستم اینکه تنهام باعث می‌شد بوی تنم بیشتر به چشم بیاد پس سعی سریع از انجا دور شم.

ناگهان وقتی خواستم از خیابون رد شم
صدای بوق تندی گوشم و پر کرد و تاریکی مطلق....


پارت آخر امروز
شرط لایک 15
کامنت 5
بازنشر 5
(این بار دیگه کم نمیشه و تا شرط ها نرسه پارت هم نمیزارم)
دیدگاه ها (۷)

دخترم و فالو کنید🤓@y4657561

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗𝕻𝖆𝖗𝖙 7جِین سعی کرد شانه هاش و عقب بده، اما گرمای نگاه...

Part:46. #ریاست.عشقویو اتبا...

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط