.

.
تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب
از این به بعد و بعد از این آواره زینب
.
باید خودت یاری کنی ورنه محال است
بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب
.
خون گلویت را کسی تا آسمان برد
پیراهن و عمامه ات را این و آن برد
.
آیا نگفتم در بیاور خاتمت را
راضی شدی انگشترت را ساربان برد
.
گفتند که پیراهنت را می کشیدند
تصویر غارت کردنت را می کشیدند
.
نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن
بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند
.
رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود
رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟
.
تا آن زمانی که به یادم هست داداش
وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود
.
رفتی که اشک خواهرت را در بیاری
بغض گلوی دخترت را در بیاری
.
آیا نمی شد ای سلیمان زمانه
قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟
.
علی اکبر لطیفیان
┅═══✼❉❉✼═══┅
دیدگاه ها (۱۱)

همین که می‌نویسم کربلا شعرم تشنه می‌شودقلمم خون می‌ریزدهمین...

.غروب بود و غباری وزید در گودالفلک صدای غریبی شنید در گودال....

گرچه در چای عزای تو شکر ریخته اند،ما نمک گیر « تو » هستیم ا...

ای خدا، گم کرده ام جانانه را کس نپرسد حال این دیوانه را از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط