بهش گفتم من می‌ترسم، از اون روزی که از خواب بیدار شم و بب

بهش گفتم من می‌ترسم، از اون روزی که از خواب بیدار شم و ببینم دوسِت ندارم می ترسم، از اون شبی که با گریه برای تو خوابم نبره می ترسم، می ترسم از بارونی که منو دلتنگ ترت نکنه، می ترسم از شکنجه گرِ داریوش اگه منو یاد تو نندازه، می ترسم از اون ویبره ی پیامی که دلمو نلرزونه که مبادا از طرف تو باشه، می ترسم از زنگ تلفنی که دلمو هُری نریزه پایین که نکنه تو باشی پشتِ خط،‌ می ترسم از اسمت اگه ضربان قلبمو تندتر نکنه...
بهش گفتم من از دلی که توی سینه م باشه و برای تو نطپه می ترسم، خندید!
خندید و نگفت از هرچی بترسی سرت میاد دیوونه، الان دیگه از هیچی نمی ترسم، جز این سنگی که توی سینه م به جای دل می‌طپه و نه برای کسی می لرزه، نه از نبودن کسی می ترسه!

#طاهره_اباذری_هریس
دیدگاه ها (۱)

بالاخره هر دختری در زندگی اش روزی به این نتیجه میرسد که باید...

😍 😍 😖 😋 😘

خبر خوب این است که روزی کسی میاید ...در میان روزهای خاکستری ...

عادت کردن خیلی چیز خوبیه!!اینکه وابسته به گوشیت باشی و برای ...

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

.---### فصل ۴: شماره‌ای که دنیا را تکان می‌دهد**راوی: میتسور...

خون آشام جنگل part 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط