دستےبر شانه مےخواهم

دستےبر شانه مےخواهم
نه شانه ایے براے گریه

من به نبال
کسےهستم که
چشمانی
متفق چشمانِ گریانم
حنجره ایے
همصدا با هقهق هایم
داشته باشد
کسےکه یک تنه
تا فروکشِ زجه ها
در مقابلم بایستد

و
تا درک هر چه درد است
چشم از چشمانم بَر ندارد ....
دیدگاه ها (۱)

برگرد؛از دوست نداشتنم!از رفتناز این همه زیبا بودن وقتےنیستم!...

یه معجزه هست،اسمش موسیقےمیتونے باهاش حرف بزنےگریه کنےبخندےخا...

با کسےکه دوستش دارےشبها مهربان حرف بزنما نمےدانیم چقدر هستیم...

شب هادلتنگمبه مرحله ے هشدار میرسد

نمیبخشمت p.11

#درخواستی درد، همچون خاری در گلویش چنگ انداخته بود و تمام وج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط