قصهیرنگهایمنبهسررسید

قـصه‌ی‌رنـگ‌های‌مـن‌بـه‌سـررسیـد؛
این بار من سکوت می‌کنم و تو برایم از سیاهی‌ها بگو..
این بار فقط تو حرف بزن، چون من دیگر چیزی برای گفتن ندارم، چون حالا درون رنگی دست و پا می‌زنم که تو باهاش آشنایی داری. رنگی که برایت نیاز به معرفی ندارد، رنگی که وجود توست این خاکستری جدید چیز جدیدی برای گفتن ندارد، این بار تو برایم کمی از رنگ سیاه وجودت که خالقش منم، بگو
دیدگاه ها (۰)

-بخند، چون بوسیدن مرواریدهات شیرینه... زمردم

انقدر دوستت دارم که حتی مقدارشم از دستم در رفته ...مثلا با خ...

«اما قلب حافظه‌‌‌ی خودش را دارد و من هیچ‌چیز را فراموش نکرده...

«محکم در بزنید، زیرا می‌خواهید یک مُرده را بیدار کنید.»ژان ا...

⚠️گاهی نباش !خودت را بردار و کمی دورتر از قافله بایست ،وجودت...

واکنششون توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط