رز سیاه

# رز _ سیاه

PART _ 35

تارا: از خواب بیدار شدم و سریع نشستم رو تخت... دستامو بهم کوبیدم.. خبب وقته اماده شدنه.. البته الان زوده ولی باید خودمو بشورم که بو سگ مرده میدم... از رو تخت بلند شدم حوله براشتم و پریدم تو حموم... لباسامو در اوردم و انداختم تو سبد رخت چرکا و دوش و تنظیم کردم بعد اینکه خودمو خیس کردم اول از همه موهامو شستم و اب کشی کردم به ساقه موهامم نرم کننده زدم بعدش با شامپو بدن بدنمو شستم وقتی کامل تموم شد شیر اب و بستم و وارد رختکن حموم شدم حوله رو برداشتم و پوشیدم موهامم با یه حوله کوچیکتر بستم و از حموم رفتم بیرون... خاستم حوله رو در بیارم تا لباسامو بپوشم ولی با توجه به تجربه های اخیرم ممکن بود باز اون مردک بیاد تو اتاق... سریع رفتم سمت در و قفلش کردم ببین توروخدا باهام چیکار کرده که حتا از ترسش باید در اتاقو قفل کنم 😒... از تو کمد یه دست لباس برداشتم حوله رو در اوردم بادی اسپلش و برداشتم و به بدنم اسپری کردم بعد پوشیدن لباس زیرام لباسای راحتی مو پوشیدم و حوله رو از دور موهام باز کردم و با کمک حوله خیسی موهامو گرفتم... سشوار و از توی کشو برداشتم و زدم به برق و با باد سشوار خشکشون میکردم... بعد خشک شدن موهام سشوار و جمع کردم شونه ای به موهام زدمو بالای سرم دم اسبی بستمشون از اتاق رفتم بیرون دیدم مکس از پله ها رفت پایین... شونه ای بالا انداختم و رفتم سمت اتاق تهیانگ بدون در زدن وارد شدم قبل اینکه چیزی بگم دیدم با بالاتنه برهنه وایستاده جلوی کمد همین که در و باز کردم برگشت سمتم... جیغی کشیدم و سریع برگشتم... خدا لعنتت کنه تاراا جیغغغ.. تو دلش
...........................................
تهیانگ: رو مبل نشسته بودم و مکس مشغول گزارش وضعیت شرکت و قرارداد زمینی که چن ماه پیش قرار دادشو بسته بودم
مکس: سهام شرکت رو به افزایشه و متقاضی ها روز به روز دارن بیشتر میشن و از چنتا برند خارجی معروف تقاضای جلسه و بستن قرار داد جدید دارن در رابطه با اون زمینی که روش سرمایه گذاری کردین باید بگم روند کار روش به صورت معجزه آسای درحال افزایش و تا الان سود خوبی برامون داشته قراره روی زمین یه نمایشگاه بزرگ چند طبقه ماشینای لوکس و خارجی ساخته بشه و اگه روند همینجوری پیش بره در آینده سود کلانی بهمون میرسه
تهیانگ: سری تکون دادم... رو کارا نظارت داشته باش و نزار چیزی اشتباه پیش بره مورد مشکوکی هم دیدی بهم گزارش بده
مکس: چشم قربان
تهیانگ: میتونی بری
مکس: تعظیمی کردمو از اتاق خارج شدم
تهیانگ: از رو مبل بلند شدم کت و پیراهن سفید دکمه دارو از تنم در اوردم و جلوی کمد وایستادم همین که خاستم درای کمد و باز کنم یکی وارد اتاق شد خاستم توجیهش کنم که دیدم تاراست همین که منو دید جیغی کشید و روشو برگردوند... چیزی میخاستی
تارا: ها چی... اره چی میخاستم... چی میخاستم واقعا اومدم اینجا.... خدا لعنتت کنه زودتر لباستو بپوشششش
تهیانگ: برگرد اشکال نداره
تارا: میگم لباس بپوش تا نپوشی برنمیگردم
تهیانگ: میگم برگرد عیب نداره
تارا: مرتیکه خر لباستو بپوشش
تهیانگ: پوفی کشیدم.. لاقل در و ببند بیا داخل
تارا: پشت بهش رفتم داخل و در و بستم... همونجوری پشتم بهش بود و عقب عقب سمت مبل رفتم وقتی دستم به مبل خورد اروم روش نشستم.. داشت خفه میخندید.. مرتیکه بیشعور ایش.. ت دلش
تهیانگ: خیلی بامزه شده بود بزور جلوی خنده مو گرفته بودم... از تو کمد یه ست لباس راحتی برداشتمو لباسامو عوض کردم و در کمد و بستم... رفتم سمت مبلا و جلوش نشستم.... خب چی میخاستی اومدی
تارا: نگاش کردم... چی میخاستم... اها.. خاستم بگم میخام امروز برم پیش دوستم و قبل رفتن گفتم اطلاع بدم
تهیانگ: باشه... جونی محافظته بهش خبر بده بعد برو.. جی پی اس و هم خاموش نکن
تارا: باشهههه... من دیگه برم... بلند شدم.. فعلا گروهب...
تهیانگ: نزاشتم جمله شو ادامه بده و سریع گفتم... تو فقط بگو اگه گذاشتم از زیر دستم در بری تا یه ماه نمیزارم از عمارت بری بیرون
تارا: یعنی قشنگ زد تو پَرَم... باشه مرتیکه دماغو ایش... سریع از اتاقش رفتم بیرون بعد گذشتن از راهرو پله هارو تی کردم از سالن اصلی رد شدمو دویدم تو حیاط... جونی کدوم یکی از شماهاستتت... چن دقیقه بعد یه مرد بلند و چهار شونه از بین نگهبانا اومد بیرون...
جونی: جونی منم خانم
تارا: جون چه درازی... خب ببین برو ماشینو روشن کن میخام برم بیرون
جونی: چشم..


ادامه پارت اسلاید دوم♥
دیدگاه ها (۳)

# رز _ سیاه PART _ 36 تارا: بعد چند دقیقه رسیدیم به کوچه هات...

وقتی میگیم جیهوپ بهترین دنسر کیپاپ و دنیاست منظورمون دقیقا ا...

اقا این خیلییی خفنههه قشنگ وایب اعضا رو دارنن 👀🔥🔥🔥از جیمین و...

هفتا جیگر و داریم که جیگر تر شدن🌚🫦🔥

in your eyes

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۶قشنگیه.. جیمین با لبخند بار...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط