فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت 15﴾
سه ساعت بعد=16:30
باربد با نامجون رفتند که آنیا را از شکجنه خونه در بیارند دیدن آنیا روی تخت است تختی که خیلی ها اونجا روز آخرشان بود باربد نگاهی به زخم های بدن آنیا کرد گفت:نزدیک بود بمیره.
باربد آنیا را بلند کرد و از زیر زمین آمد بیرون.
یک کت خیلی بلند مشکی (کت اسلاید دوم)که مال مادرش بود را روی آنیا انداخت و به سمت بیمارستان حرکت کردن.
دکتر وقتی آنیا را دید :گفت اقا چیشده؟
نامجون:باید بیدار شده وگرنه خودتم میریی.
دکتر از ترس همکارش را صدا زد بلانکار آوردن باربد انیا را گذاشت روی بلانکار و گفت:چند ساعت دیگه میام زنده باشه و هوشیار .
باربد از بیمارستان زد بیرون رفت سمت موزون یک لباس خیلی خوشگل پرنسسی برای آنیا خرید (لباس اسلاید سوم)
اون لباس میخورد رنگ فیروزه ای باشه.
نامجون و باربد به بیمارستان برگشتند آنیا آرام چشم هاشو باز کرد.
( فلش بک توی بیمارستان)
دکتر های زخم های آنیا را پانسمان کردن و بهش تقویتی زدن آنیا بهوش آمد ترسیده بود یک دکتر زن آنیا را آرام کرد و یک دکتر دیگه بهش آرام بخش زد.
(فلش بک به حال حاضر)
وقتی باربد را دید چشم هاشو بست و سرش را اون ور چرخوند.
نامجون:بانو آنیا حالتون خوبه
آنیا به نامجون نگاه کرد سرشو به علامت نه تکون داد.
باربد: آنیا…
آنیا نگذاشت حرفش را ادامه بده گفت:از اینجا برو بیرون نمیخواهم ببینمت .
سرشو چرخوند به ارامی بدنشو تکون داد به پلو داراز کشید پشتش با باربد بود باربد گفت: ببخشید
آنیا جواب نداد باربد دید خواب رفته بغلش کرد بردتش خونه دکتر ها به باربد پماد داده بودند بدن آنیا بوی خون گرفته بود پس رفت و گذاشتش داخل وان به آرامی پیراهن را پاره کرد.
..........
جایزه حمایت کنید دوباره جایزه بزارم
دیدگاه ها (۳)

﴿ فصل 1قسمت 16﴾ بدن آنیا را دید خیلی خوشگل بود بی‌قرار شد و ...

﴿ فصل 1قسمت 17﴾ دو ساعت بعد خدمتکارا با اریش پخش زده و لباس ...

﴿ فصل 1قسمت14 ﴾ از زبان آنیا حدوداً ساعت 12:30 بود که یهو با...

﴿ فصل 1قسمت13 ﴾از زبان باربدساعت 12:15 آنیا از صبحی که اسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط