پارت 4
پارت 4
بوسه ای از تو😘😇
من اونجا دکتر شان و دیدم که حال شوگا رو خوب کرد. رفتم پیشش و سلام کردم و اون هم گفت؛
من: سلام آقای دکتر.
شان: سلام ! ببخشید شما؟
من: من لیا هستم همون دختری که بردمتون پیش شوگا.
شان: آهان یادم اومد چه تصادف باحالی .
من: بله.
(پرش زمانی)
بعد از کلی حرف زدن و حال و احوال کردن اون رفت، پس منم تصمیم گرفتم برم خونه . وقتی از کافی شاپ اومدم بیرون و چیزی نمونده بود برسم خونه جین بهم زنگ زد. برام سوال بود چطوری شماره منو داره ولی باز جواب دادم.
جین:سلام لیا.
من: سلام جین.
جین: کجایی؟
من : رسیدم خونه، چطور مگه چیزی شده؟
جین: نه اتفاقی نیفتاده پس نگران نشو.
من: باشه.
جین: فقط میخواستم یه چیزی بگم.!
من: چی؟, بگو
جین: من چند وقت ....هست....ه....که عاشق......تو شدم.
من: چی! عاشق من؟!
جین: اره ولی نمیتونستم جلو شوگا و بقیه بگم.
من: میشه چند روز بهم فرصت بدی.؟
جین: اره حتما. پس خدافص.
من: خدافص.
بوسه ای از تو😘😇
من اونجا دکتر شان و دیدم که حال شوگا رو خوب کرد. رفتم پیشش و سلام کردم و اون هم گفت؛
من: سلام آقای دکتر.
شان: سلام ! ببخشید شما؟
من: من لیا هستم همون دختری که بردمتون پیش شوگا.
شان: آهان یادم اومد چه تصادف باحالی .
من: بله.
(پرش زمانی)
بعد از کلی حرف زدن و حال و احوال کردن اون رفت، پس منم تصمیم گرفتم برم خونه . وقتی از کافی شاپ اومدم بیرون و چیزی نمونده بود برسم خونه جین بهم زنگ زد. برام سوال بود چطوری شماره منو داره ولی باز جواب دادم.
جین:سلام لیا.
من: سلام جین.
جین: کجایی؟
من : رسیدم خونه، چطور مگه چیزی شده؟
جین: نه اتفاقی نیفتاده پس نگران نشو.
من: باشه.
جین: فقط میخواستم یه چیزی بگم.!
من: چی؟, بگو
جین: من چند وقت ....هست....ه....که عاشق......تو شدم.
من: چی! عاشق من؟!
جین: اره ولی نمیتونستم جلو شوگا و بقیه بگم.
من: میشه چند روز بهم فرصت بدی.؟
جین: اره حتما. پس خدافص.
من: خدافص.
- ۲.۱k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط