قسمت سی چار رمان آوازه زیره آب
قسمت سی چار رمان آوازه زیره آب
-سلام خدا زده...نمیخوام از زندگی نا امیدت کنم ولی از الان بهت بگم با همچین مامانی آیندت صد در صد گ*ا*ی*ی*ده شده عمویی..مامانت ی نمونه ی کامل از ج*ن*د*ست...دلم واست میسوزه..با چه وضعیتی قراره بزرگ بشی تو..؟حتمن تو هم بزرگ شدی میشی لنگه ی مامانت..یه دو سه نفری رو بدبخت میکنی آخرم خودت بدبخت میشی..مامانت بد بلایی سره منو داداشم آورد ولی من هنوزم
یهو درنا از پشته سرم گف
-تو هنوزم چی؟
برگشتم ی نگا تو چشماش کردم..بی اختیار گفتم
-هنوزم دختری رو پیدا نکردم که ب اندازه ی درنا دوسش داشته باشم..فک نکنم هم دیه دختری بیاد ک من به خاطرش اشک بریزم..ولی دیه اگه آسمون بیاد به زمین و زمین بره به آسمون..من دیه نمیخوام حتی ی باره دیه ببینمش..
برگشتم به سارا نگا کردم..
-چون مامانت خیلی کثیفه..چون مامانت نجسه..مامانت لایقه دوس داشته شدن نیس..مامانت از آدما سوءاستفاده میکنه..
بلند شدم بچشو دادم دستش..داشت گریه میکرد..من ول کردم از پارک زدم بیرون..یه بغضه لعنتی گلومو گرفته بود..یه تیپا زدم به یه ماشینه..انقد محکم که پای خودم درد گرفت..بعدم ک صدای ماشینه در اومد سریع اومدم اینور..خیلی حسه بدی داشتم..حس میکردم ضعیفم..غرورم خورد شده چون حسمو بیان کرده بودم..از احساسه ناتوان بودن از همه بیشتر بدم میومد..سواره ماشین شدم و مستقیم رفتم خونه..تو سالن سفره ی ناهار پهن بود..یه سلامه دسته جمعی کردم مامانم گف
-تو مگه گشنت نی؟
-نه فعلن..
ول کردم رفتم تو اتاقم و اولین کاری ک کردم رفتم سراغه کیسه بوکسم..یه حسه خیلی بد داشتم..از خودم خییلی عصبانی بودم..تا تونستم بوکس زدم..فیکس40 دقیقه مشت میزدم..دیه قالی اتاقم کثیفه کثیف شده بود از خون و کیسه بوکسه آبیم هم با خونم قاتی شده بود و لکه های بنفش داشت..دیه توان نداشتم..همونجا نشستم و زانو هامو تو خودم جمع کردم و پیشونیمو گذاشتم روش..عاخه تو چقد خنگی بچه..پاشدی رفتی به دختریکه آشغال میگی دیه هیچ کسو نمیتونی به اندازی اون دوس داشته باشی؟واست گریه میکنم؟؟عاخه میخوام بدونم تو سرت به جای مغز گوه ریختن؟ خیلی عاشغالی..عوضی..چرا بهش گفتی؟ تو گوه خوردی!! میمردی ساکت بچشو بدی بهش بعد بیای خونت کپه ی مرگتو بزاری؟ میدونی چقد غرورت خورد شد؟ نکبته کفارات دیه غرور نداری...بدبختتتت..بیچاره!! تو از کی محتاجه بیان کردنه احساسات شدی عاخه کیاااا؟؟حرومزاده..آشغال زاده..نکبت.. وقتی بهش میگی چه حسی داری غرورت له میشه!!
-سلام خدا زده...نمیخوام از زندگی نا امیدت کنم ولی از الان بهت بگم با همچین مامانی آیندت صد در صد گ*ا*ی*ی*ده شده عمویی..مامانت ی نمونه ی کامل از ج*ن*د*ست...دلم واست میسوزه..با چه وضعیتی قراره بزرگ بشی تو..؟حتمن تو هم بزرگ شدی میشی لنگه ی مامانت..یه دو سه نفری رو بدبخت میکنی آخرم خودت بدبخت میشی..مامانت بد بلایی سره منو داداشم آورد ولی من هنوزم
یهو درنا از پشته سرم گف
-تو هنوزم چی؟
برگشتم ی نگا تو چشماش کردم..بی اختیار گفتم
-هنوزم دختری رو پیدا نکردم که ب اندازه ی درنا دوسش داشته باشم..فک نکنم هم دیه دختری بیاد ک من به خاطرش اشک بریزم..ولی دیه اگه آسمون بیاد به زمین و زمین بره به آسمون..من دیه نمیخوام حتی ی باره دیه ببینمش..
برگشتم به سارا نگا کردم..
-چون مامانت خیلی کثیفه..چون مامانت نجسه..مامانت لایقه دوس داشته شدن نیس..مامانت از آدما سوءاستفاده میکنه..
بلند شدم بچشو دادم دستش..داشت گریه میکرد..من ول کردم از پارک زدم بیرون..یه بغضه لعنتی گلومو گرفته بود..یه تیپا زدم به یه ماشینه..انقد محکم که پای خودم درد گرفت..بعدم ک صدای ماشینه در اومد سریع اومدم اینور..خیلی حسه بدی داشتم..حس میکردم ضعیفم..غرورم خورد شده چون حسمو بیان کرده بودم..از احساسه ناتوان بودن از همه بیشتر بدم میومد..سواره ماشین شدم و مستقیم رفتم خونه..تو سالن سفره ی ناهار پهن بود..یه سلامه دسته جمعی کردم مامانم گف
-تو مگه گشنت نی؟
-نه فعلن..
ول کردم رفتم تو اتاقم و اولین کاری ک کردم رفتم سراغه کیسه بوکسم..یه حسه خیلی بد داشتم..از خودم خییلی عصبانی بودم..تا تونستم بوکس زدم..فیکس40 دقیقه مشت میزدم..دیه قالی اتاقم کثیفه کثیف شده بود از خون و کیسه بوکسه آبیم هم با خونم قاتی شده بود و لکه های بنفش داشت..دیه توان نداشتم..همونجا نشستم و زانو هامو تو خودم جمع کردم و پیشونیمو گذاشتم روش..عاخه تو چقد خنگی بچه..پاشدی رفتی به دختریکه آشغال میگی دیه هیچ کسو نمیتونی به اندازی اون دوس داشته باشی؟واست گریه میکنم؟؟عاخه میخوام بدونم تو سرت به جای مغز گوه ریختن؟ خیلی عاشغالی..عوضی..چرا بهش گفتی؟ تو گوه خوردی!! میمردی ساکت بچشو بدی بهش بعد بیای خونت کپه ی مرگتو بزاری؟ میدونی چقد غرورت خورد شد؟ نکبته کفارات دیه غرور نداری...بدبختتتت..بیچاره!! تو از کی محتاجه بیان کردنه احساسات شدی عاخه کیاااا؟؟حرومزاده..آشغال زاده..نکبت.. وقتی بهش میگی چه حسی داری غرورت له میشه!!
- ۱۳.۹k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط