من یکی را می شناسم ؛

من یکی را می شناسم ؛
صبح ها لیبرال است ،
ظهرها چپ می زند
و 
غروب که از کوچه ایی تاریک می گذرد
زیر لب آهسته می گوید: "بسم الله"
دیدگاه ها (۱)

کسی چه میداندشاید همزمان که بلند بلند میخندیم واز گوشهٔ چشم ...

آﻥ ﺳﻮﯼ ﻣﻴﺰﺗﺠﺴﻢ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺳﺮﺩﻭ پی رﻧﮓ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﯽﺑﺮ ﻟﺒﻪ ﯼ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﯼﻣ...

‏سیاسی ترین اتفاق در من، لب های توستلبخند که میزنی، انقلاب م...

‏چجوری وقتی یکی عاشقتون میشه بهتون محبت میکنه، عاشقش نمیشین؟...

🍃 بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ 🍃شبِ غم می‌رود، چ...

بسم الله الرحمن الرحیم ذهن معناتراش :معنا تراشیدن، کار ذهن ا...

غروب یکی از روزای آخر تابستون سال ۸۲… بازی تموم می‌شه، توپ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط