╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2
وقتی توی مدرسه دعوات شد.....
«ویوا.ت»
سعی کردم بحث رو بپیچونم
ا.ت:دستتو بردار
متعجب برگشت سمتم
جونگکوک: چرا اونوقت
ا.ت:چونکه اها.... چونکه دیروز خوراکیامو خوردی و الانم قهرم دیگه هم بهم دست نزن
جونگکوک: خب برات میخرم
ا.ت:نموخوم نموخوم نموخوم
دستشو پس زدم و رومو طرف پنجره برگردوندم
ماشین رو کنار زد
یهو منو گرفت نشوند و پاهاش
سرشث برد تو گودی گردنم و بو کشید لبشو برد زیر گوشم و گفت:
جونگکوک: دخترم دنبال بهونه ای که بهت دست نزنم«بم»
دستپاچه شدم
ا.ت:نه نه فقط خواستم برام خوراکی بگیری
یه ابروشو داد بالا
جونگکوک: خب از اول میگفتی
گردنمو بوسید و گذاشتم رو صندلی شاگرد
ا.ت:خواستم ناز کنم «کیوت»
جونگکوک: آخ من قربون ناز کردن دخترم برم..... خب بریم
ا.ت:بریممممم«کیوت»
خنده ای کرد و ماشین رو روشن کرد
وراه افتاد.
منم که نمیخواستم که دوباره ضایع بشم کولمو از صندلی پشت برداشتم و گذاشتم رو پاهام و گوشیمو ازش در اوردم
چندمین گذشته بود
من مشغول بازی کردن با گوشیم بودم که ماشین ایستاد سرمو بلند کردم دیدم جلوی فروشگاه استادیم
جونگکوک: تو بمون اینجا من برم و میام باشه دخترم؟
ا.ت:باشه ددی
کوک لبخندی زد و پیاده شد
چندمین گذشت داشتم
که در ماشین باز شد و کوک با یه کیسه خوراکی سوال شد
خوراکیاروگذاشت صندلی پشت
ا.ت:عه چرا گذاشتی پشت
جونگکوک: چون میدونم میخوریشون
ا.ت:خوب برای روز قیامت که نخریدی

ادامه دارد........
دیدگاه ها (۷)

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

marry without love part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط