پارت
پارت ۹
آنچه گذشت: آماده شودم برم شرکت که یهو.....
یادم امد اتو توی انباری گذاشتم بدو بدو دره انباری رو باز کردم و خدا خدا می کردم که نمرده باشه وقتی در رو باز کردم با ناباوری دیدم که امد طرفم به نظر میومد خیلی خوشحال باشه
کوک: سلام (گیج)
ات: سلام ( خوشحال)
کوک: انباری خوش گذشته ( نیشخند)
ات: شت چرا باید بهم خوش بگذره از جهنمم بدتر بود(اخم)
کوک:(نتونست جلوی خندشو بگیره و بلند بلند میخندید) وای اگر این جوری نیس پس چرا انقدر خوشحالی؟!
ات: به تو ربطی نداره
کوک: پرو شدی (جدی)
ات:(چشمغره)
کوک: ووووفف از دست تو من باید برم خداحافظ
ات: خداحافظ (خنده)
کوک:( یه تک خنده کرد و رفت)
چند ساعت بعد
ویو ات
واقعا دیگه نمیدونستم چیکار کنم حوصلم سر نره که اون دفتر توی اتاقم رو دیدم و چون که هیچ کاری نبود انجام بدم تصمیم گرفتم نقاشی بکشم که نقاشیم تموم شد که یهو......
اول اینکه ببینید که چه ادمین خوبی دارین براتون پارت ۹ رو گذاشتم 😌
دوم اینکه حالم خوب نیست زیاد پس ممکنه زود زود نزارم ببخشید 🙂 خیلی خیلی دوستون دارم 🎀
آنچه گذشت: آماده شودم برم شرکت که یهو.....
یادم امد اتو توی انباری گذاشتم بدو بدو دره انباری رو باز کردم و خدا خدا می کردم که نمرده باشه وقتی در رو باز کردم با ناباوری دیدم که امد طرفم به نظر میومد خیلی خوشحال باشه
کوک: سلام (گیج)
ات: سلام ( خوشحال)
کوک: انباری خوش گذشته ( نیشخند)
ات: شت چرا باید بهم خوش بگذره از جهنمم بدتر بود(اخم)
کوک:(نتونست جلوی خندشو بگیره و بلند بلند میخندید) وای اگر این جوری نیس پس چرا انقدر خوشحالی؟!
ات: به تو ربطی نداره
کوک: پرو شدی (جدی)
ات:(چشمغره)
کوک: ووووفف از دست تو من باید برم خداحافظ
ات: خداحافظ (خنده)
کوک:( یه تک خنده کرد و رفت)
چند ساعت بعد
ویو ات
واقعا دیگه نمیدونستم چیکار کنم حوصلم سر نره که اون دفتر توی اتاقم رو دیدم و چون که هیچ کاری نبود انجام بدم تصمیم گرفتم نقاشی بکشم که نقاشیم تموم شد که یهو......
اول اینکه ببینید که چه ادمین خوبی دارین براتون پارت ۹ رو گذاشتم 😌
دوم اینکه حالم خوب نیست زیاد پس ممکنه زود زود نزارم ببخشید 🙂 خیلی خیلی دوستون دارم 🎀
- ۲۹.۶k
- ۱۱ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط