[پارت ششم]

[پارت ششم]

مهمانی در حال گذشت بود اما انگاری برای دخترک ما مثل سالها دیر می‌گذشت

از دید رورا
•پدر بزرگم اون طرف همراه بقیه بزرگای خاندان ها دور میز جمع بودن و از اخم پیشونیشون معلوم بود برای وصلت تصمیم میگیرن
لعنت بهشون


با صدای ضربه دست پدربزرگ همه به سمتش برگشتن

•کیم اعظم
خرسندم تا سخن فرما شوم وصلتی سر گرفت که برای هر دو خاندان سودمند است
•رورا
وصلتی؟
یه وصلت؟
یعنی یکیمون شانسی نداشته

فلش بک به زمان صحبت کیم اعظم و بقیه مافیاها

کیم اعظم:نوه های منو دیدار کردید
منتظر نظراتتونم
جانگ:کیم نوه کوچکت دقیقا شبیه مادرشه
اون چشما و اون نگاه
کیم:درسته خصلت هایی با مادرش داره
خب ..........
جانگ :خب من می‌خوام پسرم سو هون ازدواج کنه
کیم:اممم ولی پسر تو با نوه بزرگ ترمن رقصید !
مطمعنی جانگ ؟(پوزخند)
دیدگاه ها (۰)

[پارت هفتم]جانگ :دلیل منطقی نبود کیم کیم:...........جئون :کی...

[پارت هشتم]همه مشغول همهمه بودن سالن در غوغا فرو رفت اما برا...

هرچی میخواید بپرسید خوشگلا

صدتایییییییییی شدیمممممممممم 🥳🥳🥳✨✨✨✨✨🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼🫶🏼❤️❤️❤️❤️❤...

[پارت دوم]همه خاندان کیم جمع بودن کیم اعظم پسرش عروسش و نوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط